پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۲۴۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

در این باب چیزی نگفته و تصریح نکرده که این قوم بچه زبان حرف می‌زدند.

بنابراین نژاد آنها برای ما معلوم نیست (بهمان کتاب هرودوت و همان‌جا رجوع شود). ذکر نوشته‌های هرودوت را، در مقابل استدلال دیگران بسکوت آوستا، مقتضی دانستیم و الاّ نوشته‌های مورّخ مذکور را هم نمی‌توان دلیل قومیّت یا نژاد مردمی دانست، زیرا این مورّخ مقصودش تعیین نژاد نبوده. او می‌خواسته بگوید که حوزه‌بندیهای مالی دولت هخامنشی در زمان داریوش اوّل چگونه بوده، کدام مردمان جزء کدام حوزه بوده‌اند و کلیّة حوزه چه می‌داده است. این نظر ربطی به مسئله نژاد ندارد. ایالات مالی ایران هخامنشی، چنانکه هرودوت ذکر کرده، در صورتی دلیل نژاد است، که بدانیم نظر داریوش اوّل در تقسیم مملکتش به ایالات مالی به نژاد سکنه بوده. این هم مسئله‌ایست، که باید ثابت شود و ظنّ قوی این است، که چنین نبوده زیرا هرودوت گوید (صفحۀ ۱۴۷۰ این تألیف)«مردمان هم‌جوار هر قومی جزء آن بودند» یعنی مردمانی را، که نزدیک یکدیگر می‌زیسته‌اند، جمعاً جزء یک حوزه قرار داده‌اند. ثانیا گویند، که بعض اسامی پارتی غیر ایرانی است. اگر بعضی چنین است عدّه بیشتری ایرانی است مانند رداسپ-اردوان-مهرداد-تیرداد-فری‌یاپت-ارنس‌پاد-ارد-اگزدارس و غیره و غیره-و دیگر اینکه اسامی غیر ایرانی از اثر همان معاشرت با مردمان غیر ایرانی بوده، که بالاتر ذکر شد، چنانکه اکنون هم ایرانیهائی هستند، که در ایرانی بودن آنها شکّی نیست، ولی اسم غیر پارسی دارند. بالاخره باید گفت، که اسم دلیل قومیّت نمی‌شود، مثلاً می‌گویند ارشک اسم غیر ایرانی است، و حال آنکه موافق نوشته پلوتارک اسم اردشیر دوّم هخامنشی ارشک بوده، پس از اینجا موافق عقیده این نوع اشخاص باید استنباط کنیم، که اردشیر دوّم هخامنشی ( باحافظه) ایرانی نبوده، یعنی اردشیر پسر داریوش دوّم و نوه اردشیر اوّل درازدست سکائی بوده، غرابت چنین استدلالی روشن است. این عقیده بقدری سست است، که صحبت داشتن را در این باب واقعاً زاید می‌دانیم. خلاصه عقیده‌ای، که از