پدر بتخت نشست، او را از جهت رفتار خوب و ترقّیاتش در فلسفه زیاد میستودند.
کاپادوکیّه، که از برای یونانیها مملکتی مجهول بود، از این زمان مقرّ اشخاصی با معرفت گردید. این پادشاه با رومیها هم عهد مودّت و اتّحاد را تجدید کرد، صحبت از پادشاهان کاپادوکیّه، که نسبشان را به کوروش میرسانیدند دیگر بس است» (بعد دیودور بمطالب دیگر میگذرد. م.).
در قطعه دیگر از کتاب ۳۱ خود دیودور باز از کاپادوکیّه صحبت کرده چنین گوید: «آریآرات، که لقب فیلوپاتر داشت (یعنی مهردادی، که ذکرش گذشت) چون بتخت اجدادش نشست، برای پدرش مراسم دفن باشکوهی ترتیب داد، به دوستان و سران سپاه و تمام تبعهاش عطوفتهای زیاد کرد و مورد محبّت جمعی گردید.
میتروبازان[۱] را آریآرات بر تخت اجدادش نشانید. آرتاکسیاس پادشاه ارمنستان، بیاینکه خسّت و حرص خود را پنهان دارد، رسولانی نزد آریآرات فرستاده خواهش کرد، که با او همداستان شده یکی از دو جوانی را، که در اختیارش بودند، بکشد و سوفن[۲] را تصرّف کند، ولی آریآرات از این پیشنهاد، که دلالت بر بیحمیّتی میکرد، تنفّری زیاد اظهار و رسولان را توبیخ و ملامت کرده، نامهای به آرتاکسیاس نوشت و به او توصیه کرد، از این سوء قصد بپرهیزد. این اقدام آریآرات باعث ستایشی بزرگ برای او شد و میتروبازان بواسطه درستی و تقوای آریآرات بر تخت اجدادش نشست» (از فحوای کلام دیودور معلوم است، که میتروبازان پادشاه سوفن بوده و به حمایت آریآرات بتخت موروثی رسیده-سوفن چنانکه بالاتر گفته شد، نام ارمنستان کوچک بود. م).
بعد دیودور در قطعهای از کتاب سی و یکمش راجع باین پادشاه کاپادوکیّه چنین نوشته: «در المپیاد یکصد و پنجاه و پنجم آریآرات تاجی از ده هزار سکّه طلا بهوسیله سفرائی بروم فرستاد، تا محبّت خود را به رومیها بنماید و اظهار بدارد، که از جهت دوستی با رومیها از وصلتی با خانواده دمتریوس (پادشاه مقدونی)