(معلوم است، که مقصود حکّام اسکندر است). ساندراکوت توس زنجیرهائی را، که وطن او را مقیّد داشته بود، پاره کرد، ولی پس از اینکه به وطنش آزادی داد، جبّار آن گردید (تیران«جبّار» بزبان یونانیهای قدیم یعنی پادشاهی، که دارای حکومت مطلقه است). او امپراطوری هند را غصب کرد و مردم را، پس از اینکه از قید خارجه آزاد ساخت، مطیع خود گردانید. نژاد این شخص معلوم نبود، ولی اراده خدایان بر این قرار گرفته بود، که او پادشاه امپراطوری گردد.
اسکندر، وقتی که در هند بود، از جسارت او خشمگین گشته، حکم قتلش را داد، ولی او فرار کرده نجات یافت. بعد، چون زیاد دوید خسته گردیده بخواب رفت.
در این وقت شیری قوی هیکل به او نزدیک شده، با زبانش عرق او را لیسید و همینکه سان در اکوتتوس بیدار گشت، شیر او را نوازش کرده دور شد. این معجزه او را امیدوار ساخت، که پادشاه خواهد شد و از راهزنان قشونی تشکیل و مردم را بقیام بر ضدّ خارجه تحریک کرد. بعدها، وقتی که ساندراکوت توس میخواست با حکّام اسکندر بجنگد، یک فیل وحشی، که از حیث بزرگی جثّهاش حیرتآور بود، نزدیک شده وی را گرفت و بر پشتش نهاد. از این ببعد این فیل برای او راهنما و رفیق جنگی شد. بدین ترتیب ساندراکوت توس بتخت رسید. وقتی، که سلکوس شالوده عظمت خود را میریخت، او پادشاه هند بود و سلکوس با او معاهدهای بسته خیالش را از طرف مشرق آسوده ساخت و به جنگ با آنتیگون پرداخت.... ».
چنین است گفتههای ژوستن و باید گفت، که از روایات دیودور و ژوستن نمیتوان دانست، که کارهای سلکوس در ایران و در ممالک شرقی آن چگونه انجام شده و کیفیّات چه بوده. ژوستن باختصار گوید، که بعد از تسخیر بابل سلکوس بطرف باختر راند و آن را تصرّف کرد. باید در اینجا حدس زد، که چون سلکوس در میان سرداران مقدونی معتدل و به حقگزاری متمایل بوده و مردمان ایران از تاختوتاز سرداران مقدونی در موقع در افتادن آنها با یکدیگر خسته شده بودند، مقاومتی در مقابل سلکوس، نکرده، به خوشی او را پذیرفتهاند. امّا در باب هند