سلوکیها را در ایجاد پرستشی برای خودشان قوّت داده. سلکوس اوّل لقب نیکاتور داشت، که در یونانی بمعنی فاتح است.
کارهای سلکوس
چنانکه بالاتر از قول دیودور گفته شد، سلکوس یکی از سرداران اسکندر و مورد اعتماد او بود. اوّل دفعهای، که او طرف توجّه اسکندر گردید، موقعی بود، که پادشاه مقدونی در هند از رود هیداسپ گذشته با پروس جنگ کرد و سلکوس مردانگی و شجاعت خود را در این جنگ نمود. پس از آن او نزد اسکندر مقرّب گردید و وقتی که او پس از مراجعت از هند در شوش به سرداران نامی خود زن ایرانی میداد، سلکوس هم بامر اسکندر دختر سپیتامن[۱] سردار ایرانی را ازدواج کرد (شرح کارهای این سردار در صفحات ۱۷۱۰-۱۷۱۱ و ۱۷۲۴-۱۷۲۵ این تألیف گذشت).
این دختر، که نامش آپامه[۲] بود، بعدها ملکه و مادر ولیعهد دولت سلوکی گردید.
از اینجا است، که سلسله سلوکی را بعض مورّخین و نویسندگان سلسله مقدونی و ایرانی گفتهاند. بعد از مرگ هفستیون[۳]، سردار محبوب اسکندر، شغل ریاست سواره نظام او به سلکوس محوّل گردید و پس از فوت اسکندر، او معاون پردیکّاس نایب السّلطنة بود و شغل خیلیآرک[۴] را نیز داشت (بالاتر گفته شد، که این شغل را اسکندر از ترتیبات دربار ایران اتخاذ کرده بود و خیلیآرک بزبان یونانی رئیس هزار نفر است. ظنّ قوی میرود، که پارسی این لفظ یونانی هزارپت بوده، که نیز بمعنی رئیس هزار نفر است. این شغل در دربار ایران هخامنشی اهمیّت زیاد داشته و درباره دارنده آن، احتراماتی بزرگ مرعی میداشتند).
بعد درباره سلکوس میدانیم، که او به پردیکّاس خیانت کرد، زیرا در مصر در موقع عبور قشون مقدونی از نیل محرّک شورش شد و در نتیجه سربازان مقدونی پردیکّاس را بقتل رسانیدند. پس از آن از جهت خدمتی، که سلکوس به آنتیپاتر