قشون کشیده بهرهمندی نیافت). بر اثر این اوضاع، کاسّاندر خواست با آنتیگون صلح کند، ولی او، چون به غلبه خود مطمئن بود، امتناع ورزید. این امتناع متّحدین را به وحشت انداخت، زیرا آنتیگون، که آقای یونان و قسمتی بزرگ از آسیا بود، میتوانست وحدت امپراطوری را از نو ایجاد کند. بنابراین متّحدین قرار دادند، به کاسّاندر کمک کنند و لیزیماک از بوغاز داردانل گذشته، فریگیّۀ سفلی (هلّسپونت) را تصرّف کرد (۳۰۲ ق. م). آنتیگون در این وقت در سوریّه در شهری اقامت داشت، که خودش آن را در کنار رود ارنتاس[۱] بنا کرده و نام آن را آنتیگونیا[۲] نهاده بود. بر اثر اوضاع جدید، آنتیگون از سوریّه بطرف آسیای صغیر حرکت کرده، از کوههای توروس گذشت و پسرش دمتریوس را برای کمک احضار کرد. دمتریوس، که مشغول تسخیر تسّالی بود، از جهت احضار پدر با کاسّاندر قراردادی راجع به متارکه بست، بشرط اینکه مواد آن را آنتیگون امضاء کند. بعد او با قوای برّی و بحریش به افس واقع در آسیای صغیر رفت (۳۰۲ ق. م). پس از ورود دمتریوس کار لیزیماک سخت شد و کمکی، که کاسّاندر برای او فرستاده بود، سالما و بموقع نرسید. در این احوال او به هراکله (ارگله کنونی) عقب نشست و در آنجا منتظر ورود قوای سلکوس گردید (۳۰۲-۳۰۱ ق. م). در اینجا لیزیماک آمستریس[۳] بیوۀ دیونیسیوس[۴] را گرفت. این زن، چنانکه گذشت، (صفحه ۱۶۲۹ این تألیف) دختر اکزاثرس برادر داریوش سوّم بود، که زن کراتروس سردار اسکندر گردید و بعد از فوت او، زن دیونی سیوس هراکله شد و اکنون بیوه بود. او دو پسر داشت و بنام آنها هراکله را اداره میکرد. یکی از آنها به کلآرخ موسوم بود و دیگری به اکزاثرس.
در خلال این احوال، سلکوس از آسیای علیا با لشکری مرکّب از ۲۰۰۰۰ پیاده و ۱۲۰۰۰ کماندار و ۴۸۰ فیل وارد کاپادوکیه شد، که در آنجا زمستان را