همه به او اعلان جنگ خواهند داد. آنتیگون بیمحابا جواب داد، که برای جنگ کاملاً حاضر است. پس از آن سفراء رفتند و سه سردار مزبور در تهیّه جنگ با آنتیگون شدند (۳۱۵ ق. م). میدانهای این جنگ در یونان و آسیا بود.
آنتیگون کوشید، به اروپا برود، زیرا حس میکرد، که جنگ قطعی در آنجا خواهد شد، و دیگر مقدونیّه نیز دولت اسکندر بود، ولی دشمنانش بقدری او را در آسیا مشغول و گرفتار داشتند، که مجال نکرد به اروپا بگذرد. بنابراین، او سرداران خود را بیونان فرستاد. امّا اوضاع یونان خیلی درهم و برهم و پیچیده بود. شهرهای یونان باهم ضدّیت میکردند و در هر شهر حزبهای گوناگون بجان یکدیگر افتاده بودند. کاسّاندر به الیگارشی[۱]، یعنی حکومت عدّه قلیل، تکیه داده بود، پولیسپرخون و پسرش اسکندر، که اکنون با آنتیگون متّحد بودند، چند محلّی بیش در پلوپونس نداشتند و کاسّاندر خیلی قوی بود. بنابراین آنتیگون خواست از اشکالاتی، که کاسّاندر در اتولی[۲] و ایلّیریه در پیش داشت استفاده کند و نیز در یونان حکومت ملّی را در مقابل حکومت عدّه قلیل قوّت بدهد.
با این مقصود، آریستودم میلتی[۳] را بیونان فرستاد و او یونانیها را تحریک کرد، که آزادیشان را استرداد کنند. یونانیها با حرارت بطرف او رفتند. بطلمیوس چون وضع را چنین دید، برای جلب یونانیها به آنها نوشت، که او هم مانند آنتیگون طرفدار جدّی حکومت ملّی است و در این زمینه تلاش کرد، ولی سردار آنتیگون زمینۀ مساعدتری یافته اتولیان را با خود همراه کرده بود دیودور گوید (کتاب ۱۹، بند ۵۷): آنتیگون چون اهمیّت این جنگ را دریافت، مردمان و شهرهای مختلف و پادشاهانی را، که به دوستی آنها میتوانست اعتماد داشته باشد، بطرف خود جلب کرد و برای اینکه اوامر و اخبار زودتر برسد، پستی سریع با چاپارها و مشعلها ترتیب داد (این همان ترتیبی بود، که در دورۀ هخامنشی معمول میداشتند و ذکرش در کتاب دوّم این تألیف صفحه ۱۴۹۲