پادشاه آسیا و بطلمیوس حکمران بالاستقلال مصر، اگر داعیه سلکوس را هم به سلطنت بابل در نظر گیریم، روشن است، که دولت اسکندر به پنج قسمت شده، هر کدام از قسمتها دولتی است، که از دولت دیگر تمکین ندارد. با وجود این، مادامیکه، پادشاه، یعنی پسر رکسانه زنده است، وحدت امپراطوری، و لو صورتا هنوز محفوظ است و اسم بیمسمّائی این قسمتها یا دولتهای مختلف را، با یکدیگر ارتباط میدهد، ولی دیری نگذرد، که این اسم را هم از میان بردارند و دولتهائی بوجود آیند، که چندی امرار حیات کنند و بعض آنها بدرخشند، ولی بعد در انحطاط افتاده جزء ایران پارتی یا دولت روم گردند. این است بطور اجمال عاقبت این دولتها. اکنون مقتضی است، که بیش از این از وقایع پیش نیفتیم و جریان تاریخ را متابعت کنیم.
آنتیگون و سلکوس
آنتیگون پس از کارهائی، که ذکر شد آس پیساس[۱] نامی را، از اهل شوش والی این ایالت کرده، خواست تمام ثروت خود را به کنار دریا حمل کند (دیودور اینجا هم معلوم نکرده، که مقصودش کدام دریا است، ولی از فحوای کلام او بیاید، که مقصودش دریای مغرب بوده) بنابراین، با قشونش عازم بابل گردید. سلکوس او را مانند پادشاهی پذیرفت و ضیافتی برای تمام لشکر او داد، ولی وقتی، که آنتیگون خواست معلوم دارد، که عایدات سلکوس چیست، او صریحاً اظهار کرد، که این مطلب به آنتیگون ربطی ندارد و مقدونیها این ایالت را در ازای خدماتش در زمان اسکندر به او دادهاند. از این زمان بین او و آنتیگون خصومت افتاد و چون سلکوس ترسید، که مبادا آنتیگون او را هم مانند پیتون نابود سازد، با پنجاه نفر سوار فرار کرد، تا نزد بطلمیوس رود. آنتیگون وقتی که شنید، که سلکوس فرار کرده، بسیار مشعوف گشت، چه سوابق دوستی مفصّلی با او داشت و نمیخواست با او طرف شود و با فرار سلکوس ایالت ثروتمند بابل بیزحمت
- ↑ Aspisas.