پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۰۷۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

امر راضی نشد، زیرا می‌دانست، که اگر ملکه در مجلس محاکمه حاضر شود، مردم خوبیهای اسکندر و پدرش، فیلیپ را بخاطر آورده، او را بریء خواهند دانست. بنابراین، دویست نفر از سربازان صدیق خود برگزیده، مأمور کرد بروند و فوراً المپیاس را بکشند. سربازان مزبور چون وارد قصر شدند، از ابّهت ملکه و احترامی، که نسبت به او می‌ورزیدند، نتوانستند امر را اجرا کنند و برگشتند، ولی اقربای اشخاصی، که بحکم ملکه کشته شده بودند، از راه کینه‌توزی و نیز برای اینکه طرف توجّه کاسّاندر واقع شوند، ملکه را گرفته سرش را از بدن جدا کردند، بی‌اینکه او، چنانکه در این موارد عادت زنان است، فریادی برآورده باشد (۳۱۶ ق. م.).

دیودور گوید: چنین بود عاقبت المپیاس، که در مدّت عمرش آن همه احترامات دیده بود، چنین بود مرگ دختر نئوپتولم پادشاه اپیر، خواهر اسکندری، که بایطالیا قشون کشید، زن فیلیپ یکی از مقتدرترین پادشاهان اروپا و مادر اسکندری، که آن‌قدر کارهای بزرگ و زیبا انجام داد (کتاب ۱۹، بند ۴۹-۵۱).

روایت ژوستن

این مورّخ، اگرچه وقایع مذکوره را مختصرتر از دیودور نوشته، ولی آخرین دقیقه المپیاس را بیشتر نقّاشی کرده.

او گوید (کتاب ۱۴، بند ۶): وقتی، که اشخاص مسلّح، با تهدید بمنزل المپیاس وارد شدند، ملکه با زینت‌های سلطنتی باستقبال آنها شتافت. ابّهت او و یادگارهائی، که حضورش به خاطرها می‌آورد، در مأمورین چنان اثر کرد، که آنها را متوقّف داشت، ولی اعوان و انصار دیگر کاسّاندر بالاخره ضربتشان را فرودآوردند. ملکه در مقابل آهنی، که بر او بلند شده بود، پس نرفت، فریادی، که در این موارد عادت زنان است، برنیاورد. مرگ را با استقامتی، که درخور نژاد نامی‌اش بود، پذیرفت، می‌توان گفت، که در آخرین نفس مادر اسکندر، خود اسکندر دیده شد. گویند وقتی، که این ملکه افتاد، پاهای خود را با گیسوان و جامه‌اش پوشید، تا نظر مردان عفّت او را نیازارد.