طلا و نقره زیاد در شهر یافتند، زیرا این شهر از شهرهای ثروتمند این صفحه بود (دیودور، کتاب ۱۸، بند ۲۲).
این قضیّه شباهت کامل به نوشتههای ژوستن در باب سپاهیان آریآرات دارد و معلوم نیست، که کدام یک از دو مورّخ مذکور در باب نسبت دادن این قضیه به محلّی اشتباه کرده. چون دیودور بزمان واقعه از ژوستن نزدیکتر است باید روایت او صحیحتر باشد.
تسخیر سیرن[۱]
قصّه هارپالوس[۲] بالاتر، در صفحه ۱۸۸۲، ذکر شده. پس از اینکه تمبرون[۳] را کشت و کشتیهایش را ضبط کرد، با سربازان داوطلب بطرف سیرن رفت و در اینجا جنگهائی با سیرنیها و اهالی برقه کرد. مقصود او این بود، که این قسمت افریقا را بتصرّف درآورده در اینجا حکومت کند. اهالی سیرن و برقه مقاومت کردند و فتح و عدم بهرهمندی به نوبت از طرفی بطرفی سیر میکرد، تا آنکه بطلمیوس، که والی مصر گردیده بود، وارد شده لشکر و بحریّه قوی بطرف سیرن فرستاد. در نتیجه تمبرون گرفتار شد و سیرن تسخیر گردید. دیودور گوید از این زمان سیرن استقلال خود را از دست داد، مطیع بطلمیوس گردید (کتاب ۱۸، بند ۲۱). از این عبارت روشن است، که در زمان اسکندر سیرن و برقه جزو ممالک او بشمار نمیرفتند.
مورّخ مذکور بطلمیوس را پادشاه میخواند، ولی معلوم است، که اشتباه کرده زیرا در این زمان او والی مصر بود و هنوز خود را پادشاه نمیدانست (۳۲۳ ق. م).
تذکّر
از آنچه تا اینجا راجع بقضایا گفته شد، روشن است، که بعض قسمتهای آسیای صغیر و شمال و شرق افریقا و نیز یونانیها و اهالی تراکیّه و ایلّیریه از حکومت مقدونیها راضی نبودهاند و نیز روشن است، که کاپادوکیّه و قسمت شمال شرقی آسیای صغیر و ارمنستان و قفقازیه جزء دولت اسکندر بشمار نمیرفتند.