پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۰۰۷

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

به جائی، که منشأ او است، برگردد. چون در میان ما فقط چیزهائی از او مانده، که فناپذیر است، پس زودتر وظیفه خودمان را نسبت بنعش و نام او بجا آریم، بی‌اینکه فراموش کرده باشیم، که در چه شهر و در میان چه مردمانی هستیم.

رفقا، چیزی که تفکّرات و مراقبت‌های ما را همواره اقتضاء می‌کند این است، که بچه وسائل ما می‌توانیم در میان مغلوبین خود نتیجۀ فتوحاتمان را حفظ کنیم، زیرا البتّه می‌دانید، که انبوه سربازانی، که سر ندارند، مانند جسمی هستند بی‌روح. شش ماه است، که رکسانه آبستن است، باید از خدا بخواهیم، که او پادشاهی به ما بدهد و چون این پادشاه بسنّی رسید، که مملکت را بتواند اداره کند، خدایان سلطنت او را مبارک بدارند. عجالة کسی را انتخاب کنید، که می‌خواهید مطیع او باشید». (کنت کورث، کتاب ۱۰، بند ۶).

پس از نطق پردیکّاس نه‌آرخ[۱] با او مخالفت کرده گفت: «کسی حق ندارد تعجّب کند از اینکه سلطنت حق اعقاب اسکندر است. در انتظار پادشاهی بودن، که هنوز نزاده و دیگری را، که وجود دارد، فدای چنین کسی کردن چیزی است، که حتّی با اوضاع حاضر موافق احوال مقدونیها نیست. اسکندر پسری از برسین دارد و تاج حقّ او است...... »

مردم را این سخن خوش نیامد و موافق معمول مقدونیها صدای زدن نیزه‌ها به سپرها بلند شد و چون نه‌آرخ اعتناء باین صدا نکرده خواست از عقیدۀ خود دفاع کند، غوغا برخاست و نزدیک بود شورشی روی دهد. در این وقت بطلمیوس برخاسته چنین گفت: «واقعا چنین نژادی لایق است، که بر مقدونیها حکومت کند!پسر رکسانه یا برسین یعنی طفلی، که اروپا نخواهد خواست حتّی اسم او را بزبان آرد و شخصی که بنده‌ای بیش نخواهد بود!برای چه ما پارسیها را مغلوب ساختیم و اکنون می‌خواهیم آنها بر ما حکومت کنند، و حال آنکه داریوش و خشیارشا، که شاهان قانونی بودند، با هزاران سپاهی و چنان بحریّه قوی بیهوده برای تحصیل این عنوان کوشیدند.


  1. Nearque.