پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۰۰۶

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

نامشروع اسکندر از رقّاصه‌ای آرین‌نا[۱] نام بود، دوّمی المپیاس مادر اسکندر، سوّمی کلئوپاتر[۲] خواهر او و ملکۀ مملکت اپیر، بعد سینان[۳] دختر فیلیپ دوّم (پدر اسکندر) و اوری‌دیس[۴] دختر سینان و زن آرّیده. هنوز جسد اسکندر سرد نشده بود، که نزاع بین سرداران او شروع گردید و شرح قضایا چنین است:

دودستگی در سپاه

پس از فوت اسکندر قراولان مخصوص او دوستان و سرداران عمده‌اش را برای مشورت بقصر طلبیدند و در دنبال این اشخاص گروهی از سربازان هم وارد قصر شدند، تا بدانند، که با ملک اسکندر چه خواهند کرد. ازدحام به حدّی بود، که عدّه‌ای از سرداران نتوانستند داخل قصر شوند و بالاخره مجبور گشتند به‌وسیله جارچی‌ها اعلام دارند، که کسی داخل قصر نشود، مگر اینکه شخصی را باسم بخوانند، ولی چون فرماندهی اشخاص موقّتی بود، این اعلام چندان مورد اعتناء واقع نشد. بعد زمانی در رسید، که بی‌نظمی همه را خسته کرد و مجلس مشورت تشکیل یافت. در ابتداء مردم ناله کردند و اشک‌ها ریختند، ولی بالاخره حسّ کنجکاوی و نیز نگرانی از اینکه کی جانشین اسکندر خواهد شد غلبه کرد و مردم ساکت گشتند. در این وقت پردیکّاس اشاره بتخت اسکندر و نیز تاج وردا و اسلحۀ او، که روی تخت گذارده شده بود، کرده حلقه انگشتری را، که اسکندر قبل از مرگش به او داده بود، روی تخت پهلوی آن اشیاء نهاد و بر اثر این اقدام باز صدای ضجّه و ناله از مردم برخاست و اشکها از چشمان سرازیر گردید. پس از آن پردیکّاس رو به حضّار کرده گفت: «چنانکه می‌بینید، این انگشتری است، که اسکندر ارادۀ خود را با آن مختوم می‌داشت، این انگشتری است که روح مملکتش بآن مهر می‌شد، این انگشتر را او بمن داد و اینک من آن را بشما ردّ می‌کنم. بی‌شک از تمام مصائبی، که می‌توان از غضب خداوند انتظار داشت، مصیبتی بزرگتر از آنچه بما رو داده، وجود ندارد. با این حال اگر عظمت کارهائی را، که اسکندر انجام داده در نظر گیریم، جایز است باین عقیده باشیم، که خدایان او را ببشر دادند، تا کارهائی را، که از طالعش بود، انجام دهد و بعد


  1. Arinna.
  2. Cleopatre.
  3. Cynane.
  4. Eurydice.