پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۹۶۶

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

آرّیان معیّن نکرده، که سال چندم المپیاد مذکور اسکندر درگذشته. سال فوت اسکندر را موافق حساب دقیق ۳۲۳ ق. م میدانند.

در خاتمه ذکر روایات آرّیان مقتضی است گفته شود، که مورّخ مزبور در آخر کتاب هفتمش خود را مدافع کارهای اسکندر پنداشته و برای هرکدام محملی قرار داده، مثلا گوید: اگر او، وقتی که در غضب فرومی‌رفت، مرتکب کارهای ناشایست می‌گردید و، اگر جلال و طنطنه خارجی را پذیرفت، باید جهت را از جوانی و سعادتمندی و مخصوصا از متملّقین، که طاعون دربارها می‌باشند، دانست. از تمامی مستبدّین و جبابره این یگانه کسی بود، که پس از اینکه مرتکب خبطی می‌شد، صمیمانه پشیمان می‌گشت. اگر او خود را خدا می‌دانست، باید در نظر داشت، که قبل از او هم در یونان اشخاصی نسب خودشان را به خدایان می‌رسانیدند، آرّیان اشخاصی را می‌شمارد، مانند مینوس[۱]، اآک[۲]، رادامانت[۳]، ته‌زه[۴] و یون[۵].

بعض آنها نسبشان را به ژوپیتر می‌رسانیدند، برخی به نپتون (رب النّوع دریاها) و آپولّون (رب النّوع آفتاب). بعد مورّخ مذکور گوید، اگر او لباس پارسی پوشید از این جهت بود، که بنظر پارسی‌ها خیلی بیگانه نیاید و نیز بهمین جهت سپاهیان پارسی را در قشون مقدونی داخل کرد. اگر زیاد میگساری می‌کرد، برای این بود که دوستانش را راضی کند، زیرا آریستوبول نوشته، که خود اسکندر کم شراب می‌خورد. بالاخره آرّیان باین عقیده می‌رسد، که باید تمامی کارهای اسکندر را در نظر گرفت و بعد درباره او قضاوت کرد. عظمت و بلندی او و اینکه آقای دو قارّه شد (یعنی اروپا و آسیا) بخواست خدایان بود و آن همه آیات و علامات مرگش دلیل این معنی است. بالاخره مورّخ مزبور بکتاب هفتم خود چنین خاتمه می‌دهد: «من شرم ندارم از اینکه خود را از ستایش‌کنندگان اسکندر بدانم.

اگرچه من از بعض کارهای او در خیر عامه و بنفع حقیقت بد گفتم، ولی این


  1. Minos.
  2. Eaque.
  3. Radamante.
  4. Thesee.
  5. Ion.