پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۹۵۷

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

سپس مورّخ مذکور چند فقره پیشگوئی را، که راجع به اسکندر و هفس‌تیون قبل از مرگشان شده بود، ذکر می‌کند و چنین گوید: آریستوبول گفته، یکی از هترها که مشّاق قشون بود، و آپولّودور آم‌فی‌پولیسی[۱] نام داشت، بامر اسکندر در غیاب او نزد مازه والی بابل بماند. این شخص، چون دید، که اسکندر پس از مراجعت از هند با اشخاصی، که در سر مشاغلشان مانده‌اند، رفتاری سخت دارد، بر خود لرزید و از برادرش پی‌تاگور[۲] که غیب‌گو بود، خواهش کرد، راجع بآتیه او تفأل زده نتیجه را بگوید. برادرش جواب داد: بگو از کی می‌ترسی، تا نتیجه را بگویم.

آپولّودور اسم هفس‌تیون را برد و پی‌تاگور از روی روده‌های حیوان قربانی‌شده تفأل زده نوشت، که او بزودی خواهد مرد. این نامه از بابل بهمدان یک روز قبل از مرگ هفس‌تیون رسید. بعد آپولّودور سؤالی راجع به اسکندر کرد و همان جواب آمد. پس از آن، چون خواست صداقت خود را به اسکندر بنماید، نزد او رفته شرح قضیّه را بیان کرد و اسکندر نه فقط از او بددل نشد، بل او را نواخت.

آریستوبول گوید، که این خبر را از خود غیب‌گو دارد و او بعدها موافق همان علامات راجع به مرگ پردیکّاس و آنتی‌گون پیشگوئی کرد و آنچه گفته بود واقع شد. راجع باوّلی-پیشگوئی در موقع جنگ او با بطلمیوس بود و راجع به دوّمی-قبل از جنگ ایپسوس[۳]. بعد آرّیان حکایت خود را دنبال کرده چنین گوید، وقتی که کالانوس بطرف خرمن هیزم می‌رفت، با تمامی هترها روبوسی کرد و، چون به اسکندر نزدیک شد، گفت: «ما یکدیگر را در بابل خواهیم دید و در آنجا با تو روبوسی خواهم کرد». در آن زمان چندان توجهی باین حرف نکردند و پس از مرگ اسکندر آن را بخاطر آوردند (کتاب ۷، فصل ۵، بند ۴).

پس از ورود به بابل

اسکندر در بابل هیئتی را، که یونان فرستاده بود، پذیرفت.

آرّیان گوید، معلوم نشد، که مقصود این هیئت چه بود. گویا می‌خواستند تاجهائی هدیه کنند و تبریک مراجعت بگویند.


  1. Apollodore. d'Amphipolis.
  2. Pythagore.
  3. Ipsus.