آورده و در اینجا نشانده بود. اینها بدو زبان حرف میزدند: بزبان بومی و نیز به زبانی، که لغات یونانی خیلی زیاد داشت. اسکندر در اینجا چند روز اطراق کرد و بعد برای دیدن بغستان راه را قدری کج کرده باین محلّ درآمد (مقصود از بغستان بهستان یا بیستون کنونی است) این محلّ خدایان پر است از درختان میوه و از هر چیز، که برای تعیّش لازم است. بعد او به محلّی رسید، که علیق اسبهای زیاد را میدهد (یعنی مراتع زیاد دارد) میگفتند، که سابقاً در اینجا صد و شصت هزار اسب بوده، ولی در زمان اسکندر عدّه این اسبها فقط به شصت هزار میرسید (این محلّ را آرّیان نیسا نامیده). اسکندر سی روز در اینجا بماند و بعد، هفت روز طی منازل کرده بهمدان واقع در ماد وارد شد. گویند؛دور این شهر ۲۵۰ استاد (هشت فرسنگ و ثلث) است. همدان کرسی تمام ماد بشمار میرود و گنجها و ذخایر زیاد دارد. در اینجا اسکندر امر کرد قشونش استراحت کنند و بعد بازیها ترتیب داد و ضیافتها کرد. در اینجا بود، که هفستیون بر اثر زیادهروی در میگساری ناخوش شد و بمرد. اسکندر از فوت او بسیار مغموم گردیده، پردیکّاس را مأمور کرد جنازه او را ببابل ببرد، زیرا میخواست دفن باشکوهی برای او ترتیب بدهد.
روایت پلوتارک
این مورّخ گوید (کتاب اسکندر، بند ۹۴): وقتی که او به همدان واقع در ماد وارد شد، بامور فوری رسیدگی کرد و بعد باز به بازیها و دادن نمایشات پرداخت. برای این کار سه هزار نفر بازیگر از یونان آمده بودند، ولی در همین روزها هفستیون بمرض تب مبتلا گشت و، چون جوان و مرد جنگی بود، پرهیز نگاه نمیداشت. از این جهت، وقتی که گلوکوس[۱] طبیب او در طآطر بود، یک خروس اخته بریان شده را خورد و یک بطری شراب، که قبلاً داده بود آن را سرد کنند، آشامید. این ناپرهیزی و افراط چند روز بعد باعث مرگ او گردید. اسکندر نتوانست این فقدان را بطور اعتدال تحمّل کند:
- ↑ Glaucus.