فصل سوم-لشکرکشی اسکندر به هند
مبحث اول-از باختر تا سند (۳۲۷ ق. م)
مقدّمه
احوال اسکندر کلیّة چنین بود، که نمیتوانست مدّتی اوقات خود را بیجنگ بگذراند و، چون چندی در جائی میماند، مرتکب کارهائی میشد، که از نام وی میکاست و نارضامندی در میان سپاهیان او پدید میآورد.
بنابراین یکی از جهات قشونکشی او بهند همین نکته بود، که میخواست قشون خود را مشغول و نارضامندی افراد را فرونشاند. از جهات عمدۀ دیگر باید فرط جاهطلبی و نخوت بیحدّوحصر او را در نظر گرفت. اسکندر افسانههای یونانی را خوب میدانست و، چون خوانده بود، که باکوس و هرکول، دو پسر اله بزرگ یونانیها تا هند راندند، او هم، که خود را پسر همان اله بزرگ میخواند، نمیخواست از برادران خود عقب بماند. متملّقین و چاپلوسها هم برای خوشآمدش همواره این فکر را، که او نباید از موجودات غیر فانی کمتر باشد، در دماغ او پرورده همهروزه آن را قوّت میدادند. بالاخره باید گفت، که آواز ثروت هند و تصوّرات اغراقآمیزی که درباره همه چیز این مملکت پهناور داشتند، ممدّ خیالات اسکندر شد، زیرا او امیدوار بود، که از غارت و چپاول این مملکت ثروتهائی بیشتر از ذخایر خزانههای هخامنشی بدست آرد. این بود جهات عمدۀ این لشکرکشی، که مانند سایر لشکرکشیهای او، برای ملل و مردمان آن روز جز خرابیها و قتل و غارتها نتیجهای نداشت. چون از ذکر وقایع این معنی روشنتر خواهد شد، بمقدّمه خاتمه داده به خود موضوع میپردازیم.
تدارکات اسکندر برای سفر هند
اسکندر از دیرگاهی در خیال یک سفر جنگی بهند بود، ولی اشکالات تسخیر سغد و قیام پیدرپی باختریها، سغدیها و سکاها بر ضدّ اسکندر، اجرای این قصد او را بتأخیر میانداخت.
احوال در مدت دو سال چنین بود، تا آنکه پس از قشونکشیهای زیاد و تسخیر قلاع و کشتارهای مهیب و برانداختن شهرها، که برای مرعوب ساختن اهالی