(یعنی هرمولائوس) میخواهی، که اقربای کنگاشیان را مجازات نکنم. بهتر بود، که من حالا تصمیم خود را در این باب نگویم، تا شما بمیرید، بیآنکه بدانید با اقربای شما چه معامله خواهد شد و، اگر علاقهمند به آنها باشید، بر اندوه شما این یکی هم بیفزاید، ولی چون چنین درخواستی کردهاید، میگویم، که مدّتها است من این عادت مقدونی را فراموش کردهام و تمامی اقربای شما درجات خودشان را حفظ خواهند کرد.
اما کالّیستن تو، او یگانه کسی است، که تو را آدم میداند از آن جهت، که تو یک نفر جانی هستی. میدانم که چرا میخواهی او به اینجا آمده حرف بزند. تو میخواهی او در میان این انجمن فحشهائی بمن بدهد، که تو خودت از آن خودداری کردی. اگر او مقدونی بود، من میتوانستم اجازه دهم، که مانند تو، که شاگرد لایق آن استادی، در این مجلس حاضر شود، ولی او یک نفر النتیانی[۱] است و امتیازات مقدونیها را ندارد» (کنتکورث، کتاب ۸، بند ۸).
کشته شدن کنگاشیان و کالّیستن
بعد مورّخ مذکور گوید: اسکندر پس از این نطق مجلس را مرخص و امر کرد محکومین را بدست رفقای آنان بسپارند و آنها، برای اینکه وفاداری و صداقت خودشان را به اسکندر نشان دهند، کنگاشیان را با انواع زجر و عقوبت کشتند. در این موقع کالّیستن هم کشته شد، و حال آنکه شرکتی در کنگاش مزبور نداشت. او از این جهت کشته شد، که برای زندگانی دربار مقدونی ساخته نشده بود و نمیتوانست چاپلوسی کند، ولی اسکندر با کشتن او مرتکب خطای عظیمی گردید، زیرا قتلی باین اندازه کینۀ یونانیها را نسبت به او تحریک نکرد. او حکیمی بود دارای اخلاقی مهذّب و معلوماتی وسیع. وقتی که اسکندر پس از کشته شدن کلیتوس میخواست چندان غذا نخورد، تا بمیرد، او اسکندر را پند داده به خود آورد، ولی اسکندر بکشتن او اکتفا نکرد، بل در میان زجرها و عقوبتهای گوناگون، او را بدیار نیستی فرستاد و، بدتر از هر چیز، آنکه نخواست او را محاکمه کنند، یا لااقل
- ↑ Olynthien.