پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۷۰۴

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

مصمّم گشته اسم مرا نبرد، آیا سایر کنگاشیان حاضر خواهند بود، که اقرار بتقصیر خود کرده دربارۀ من خاموش باشند؟نه، بدبختی عاطفه ندارد و غالباً مقصّر در زیر شکنجه‌ها خود را تسلّی می‌دهد، که دیگری هم دوچار زجر و عقوبت است.

بنابراین باید علّت اتّهام مرا جستجو کرد: بمن می‌گویند، چرا تو پس از آگاهی خاموش ماندی؟چرا تو با بی‌قیدی این خبر را تلقّی کردی؟این خطا را هرچه باشد، من اذعان کردم و تو ای اسکندر، هرجا، که حالا باشی، این خطای مرا بخشیدی و دستت را بطرف من دراز کردی، تا آن را ببوسم و مرا بسر میز خودت خواندی. اگر تو حرف مرا پذیرفتی، پس من تبرئه شده‌ام. اگر مرا بخشیدی، بس من خارج از این توطئه‌ام و لااقل قضاوتی را، که خودت کرده‌ای، محترم بدار.

از دیشب، که سر میز تو بودم تا حال چه کرده‌ام؟مرا چه جنایت تازه‌ای افتاده، که تصمیم تو را تغییر داده. من استراحت می‌کردم و در کنار دره‌ای بخواب رفته بودم، که ناگاه دشمنانم مرا بیدار و در زنجیر کردند. اگر شخصی پدرکش باشد، آیا می‌تواند چنین خوابی راحت کند. جنایت‌کاران نمی‌توانند بخوابند، زیرا فریادهای وجدان آنها را راحت نمی‌گذارد. من بعکس در نهایت امنیّت بودم، اوّلا از جهت بی‌گناهی خود و ثانیاً بواسطۀ وثیقۀ مقدّس دستی، که بمن داده شده بود، من نمی‌ترسیدم از اینکه در تو شقاوت‌های دیگران بر رحم تو غلبه کند. آیا لازم است بخاطر تو آرم، که این خبر را بمن بچه‌ای داد، بی‌اینکه شهودی اقامه کند یا دلایلی داشته باشد و، اگر به شهادت او گوش می‌دادم، انتشار این خبر در همه جا باعث وحشت نمی‌شد؟از بدبختی خود من گمان کردم، که می‌خواهند مرا محرم دعوای دو نفر عاشق و معشوق قرار دهند و من از صمیمیّت فاش‌کننده ظنین شدم، زیرا بجای اینکه خودش خبر بدهد، برادرش را پیش انداخت.

من ترسیدم، از اینکه بعد او گفته‌های سبالی‌نوس را تکذیب کند و من از اینکه بی‌مدرک و مبنا جمعی از دوستان پادشاه را در مخاطره انداخته‌ام، سرخ شوم و، هنگامی که من از بدی نسبت بدیگران خودداری کردم، در پیش من اشخاصی پدید آمدند، که مرگ مرا بر زنده‌بودنم ترجیح دادند. اگر من شریک دیم‌نوس بودم، آیا