لسان و بلاغت بیان بود، نتوانست با دموستن مقابلی کند، زیرا دیودور گوید (کتاب ۱۶، بند ۸۵) این نطّاق نطق خود را نوشته و عقیده دارد، که جوابش بنطق پیتون[۱] بهترین نطقی است، که کرده و خود او گوید «در این زمان من زمینه را در مقابل پیتون از دست ندادم، و حال آنکه امواج فصاحت او ما را فروگرفته از هر طرف فشار میآورد» . باری فیلیپ نتوانست باسیان را با خود همراه کند و مصمّم شد، با هر دو قوم (یعنی با آتنیها و باسیان) بجنگد. بنابراین تصمیم، او منتظر متّحدین خود، که عقب مانده بودند. گردید و بعد که آنها رسیدند، در رأس سپاهی، که مرکب از سی هزار پیاده و دو هزار سوار بود، وارد باسی شد.
حرارت و پافشاری طرفین بیک اندازه بود، ولی پادشاه مقدونی برتری داشت، زیرا علاوه بر فزونی قوای مقدونی، پادشاه مزبور در جنگهای عدید کارآزموده و سرداری قابل شده بود، و حال آنکه آتنیها سردارانی را مانند ایفیکرات[۲] و خابریاس[۳] و تیموته[۴] فاقد بودند و خارس هم تفاوتی زیاد با جنگیهای دیگر از حیث فرماندهی و مشورت نداشت (سرداران مزبور را، که در این زمان مرده بودند، خواننده میشناسد، زیرا از آنها بمناسبت وقایع ایران بالاتر ذکری شده).
جدال خرونه[۵]
در محلّ خرونه دو سپاه بهم رسیدند و در طلیعهٔ صبح طرفین صف آراستند. فیلیپ فرماندهی جناح راست را به پسرش اسکندر داد و معاونین ممتاز خود را هم در کنار او جا داد (اسکندر در این وقت خیلی جوان، ولی از حیث جرئت و عقل مورد توجّه بود)، فرماندهی جناح چپ را خود بعهده گرفت و باقی قشون را به جاهائی موافق اقتضای محل و وقت فرستاد. آتنیها سپاهشان را نظر به قومیّت آنها بدو قسمت (آتنی و باسی) تقسیم کردند. جنگ خونین بود و بطول انجامید و مردان زیاد از طرفین کشته شدند، بیاینکه نتیجهٔ جنگ معلوم شود. بالاخره اسکندر، که میخواست شجاعت