سوارهنظام داشته فرمان حمله داد. ارّابههای مزبور صفوف یونانیها را درهم شکست، سوارها صد نفر یونانی را کشتند و باقی یونانیها فرار کرده نزد آژزیلاس رفتند.
سه روز بعد سپیتریدات شنید، که فرناباذ در محلّی موسوم به کاوه[۱] به مسافت ۱۶۰ استاد میباشد و این خبر را به یونانیها رسانید. آنها قرار دادند، که هزار سپاهی سنگیناسلحه و همان قدر افراد سبکاسلحه با سوارهنظام سپیتریدات و پافلاگونیان و آنچه یونانیها میتوانستند جمع کنند، بدانجا بفرستند. وقتی که شب دررسید، نصف این عدّه بمحلّ مزبور رسیده بود. با وجود این یونانیها در طلیعهٔ صبح باردوی فرناباذ حمله بردند. پیشقراول فرناباذ، که از میسیان ترکیب شده بود، معدوم شد، باقی سپاهیان او فرار کردند، اردو به یغما رفت و در اینجا جامهای زیاد و اشیاء دیگر، که متعلّق به فرناباذ بود و بنه و چهارپایان زیاد بتصرّف یونانیها درآمد. بعد در سر غنائم بین سپیتریدات و پافلاگونیان از یک طرف و یونانیها از طرف دیگر منازعه روی داد، توضیح آنکه آنها میخواستند سهمی ببرند، ولی یونانیها سخت تفتیش کرده هرچه بود از کسان آنها گرفتند. در سر این مسئله و کدورتی، که حاصل شده بود، سپیتریدات و پافلاگونیان باروبنهٔ خود را جمع کرده با تعرّض به سارد نزد آرییه، که مورد اطمینان آنان بود، رفتند (این همان آرییه است، که فرمانده قوای ایرانی کوروش کوچک بود. م.) قهر و تعرّض سپیتریدات و پافلاگونیان باعث اندوه آژزیلاس شد، بخصوص که خوش نداشت بگویند خسیس است و یونانیها از راه خسّت چنین کردهاند. پلوتارک گوید: جهت اندوه این سردار چنین بود، ولی باطناً جهت دیگری هم وجود داشت. او مهری مخصوص نسبت به مگابات[۲] پسر سپیتریدات، که جوانی شکیل و رعنا بود، میورزید و دوری این جوان بر وی خیلی مؤثر افتاد (آژزیلاس، بند ۱۳).
پس از چندی آژزیلاس خواست فرناباذ را ملاقات کند. با این مقصود بتوسّط آپولّوفان سیزیک[۳] متارکهای منعقد شد و فرناباذ بمیعاد رفت. وقتی که او وارد شد، دید پادشاه اسپارت با دوستانش، که معروف به «سی نفر» بودند، آمده روی