پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۱۴۱

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

جنگ کردن به از آن است، که در انتظار باشند، تا او بیونان بیاید و، اگر اموال او را بربایند، مناسب‌تر از آن است، که باموال خودشان اکتفا کنند. بالاخره برای یونانیها افتخاری است، که نه فقط برای یونان، بلکه برای تصرّف آسیا بجنگند.

پس از آن آژزیلاس پادشاه اسپارت، با قوّه‌ای، که می‌توانست جمع کند، عازم شهر افس شد. قبل از اینکه شرح وقایع را دنبال کنیم، لازم است بدانیم، که چرا لاسدمونی‌ها با این ابرام و اصرار متوجّهٔ آسیای صغیر بودند و سردارهای خود را پی‌درپی باین مملکت می‌فرستادند. پلوتارک جهت را در چند سطر بیان کرده و ما نصّ گفتهٔ او را ذکر می‌کنیم، تا معلوم شود، که یونانی‌ها پس از جنگ کونّاکسا و عقب‌نشینی ده‌هزار نفر یونانی با چه نظر بقوای ایران این زمان می‌نگریستند.

مورّخ مذکور گوید (زندگانی اردشیر، بند ۳۲) «. . . . . . این قشون (یعنی قشون یونانی) پس از آنکه فاقد کوروش و سایر سرداران خود شد، می‌توان گفت، که از وسط قصر او (یعنی اردشیر) خلاصی یافته با تجربیّات خود بتمام یونان نشان داد، که عظمت پارسیها و شاه آنان فقط از حیث طلا، تن‌آسانی و زنان آنها است، باقی همه نما و ظاهرسازی است. بنابراین، بقدری که یونان بقوای خود مطمئن شد، بهمان درجه با نظر حقارت بقوای خارجی نگریست. لاسدمونی‌ها مخصوصا حسّ کردند، که دیگر نمی‌توانند بی‌شرمساری یونانی‌ها آسیا را در تحت رقیّت پارسیها بینند و موقع رسیده، که باین خفّت خاتمه دهند» . این بود جهات آمدن سردارهای اسپارتی به آسیای صغیر. حالا باید دید، که چه نتیجه گرفتند. همین‌که آژزیلاس وارد بندر افس شد (۳۹۶ ق. م)، تیسافرن پرسید، برای چه آمده‌ای. سردار لاسدمونی جواب داد آمده‌ام، تا به یونانی‌های آسیا همان آزادی را دهم، که یونانیهای اروپائی دارند.

تیسافرن گفت، من ضامن پیشرفت مقصود شما می‌شوم، ولی لازم است متارکه‌ای منعقد کنید، تا من چاپاری به دربار بفرستم. آژزیلاس راضی شد و عهدی بسته در افس نشست. بعد، همین‌که قوّه‌ای، که اردشیر برای تیسافرن فرستاده بود، رسید، والی به آژزیلاس پیغام داد، که باید بی‌درنگ آسیا را ترک کند، و الاّ جنگ خواهد کرد. کزنفون گوید (تاریخ یونان، کتاب ۳، فصل ۴): یونانیها از این