در غیاب او سربازان دو کشتی کوچک گرفته به غارت کردن اهالی غیر یونانی سواحل و دزدی پرداختند. یک ماه گذشت و خیریسف برنگشت. چون آذوقهٔ یونانیها داشت تمام میشد، قرار دادند، که از طرابوزن حرکت کرده به سرازونت[۱] بروند.
این شهر یونانی از مستعمرهٔ اهالی سینوپ بود (سرازونت را با کرسونت ۲کنونی تطبیق میکنند و، گویند درخت گیلاس را لوسیوس لوکولّوس ۳سردار رومی، که ذکرش در جای خود بیاید، از اینجا بایطالیا برد. و از این جهت گیلاس را بزبان لاطین سرازوس یا سرازوم ۴مینامیدند. سریز ۵فرانسوی از این لغت لاطین آمده. م.).
مردم موزینک[۲] بدو فرقه تقسیم شده با هم در جنگ بودند. یونانیها با یکی از آنها متّحد گشتند و روز دیگر بزرگان موزینکها با سیصد قایق آمدند.
هرکدام از قایقها فقط از یک تنهٔ درخت ساخته شده بود و در هریک سه نفر نشسته بودند. یکی از آنها در قایق ماند و دو نفر دیگر به خشکی درآمدند. بعد اینها بدو دستهٔ صدنفری تقسیم شده شروع بخواندن کردند و خواندن آنان مانند خواندن دستهٔ آوازخوانان است. دستهای میخواند و دستهٔ دیگر جواب میدهد.
موزینکها این اسلحه را داشتند: سپری، که از ترکهٔ بید بافته و از پوست گاو سفید پوشیده بودند، بدست راست زوبینهائی، که طول آن شش ذراع و یک سرش مدوّر و سر دیگرش نوکتیز بود و غیر از این اسلحه تبرزینی از آهن. لباس این مردم قباهای کوتاهی است، که به زانو نمیرسد و از پارچهٔ ضخیم بافتهاند. خودی بر سر داشتند از چرم که مانند خود مردم پافلاگونیّه بود. دو دستهٔ مذکور آوازخوانان از میان صفوف یونانیها، که مسلّح ایستاده بودند، گذشته بطرف یکی از قلاع دشمن رفتند و، وقتی که حرکت میکردند، قدمهای خود را موافق آهنگ آوازی، که میخواندند، برمیداشتند و میگذاشتند. موزینکها مخاصم از قلعه بیرون آمده چند نفر از حملهکنندگان را کشتند و، بعد سر آنها را بریده آوازخوانان و