عبور از این صفحه عدّهای زیاد از مالبنه بواسطهٔ نبودن علیق تلف شد، زیرا این صحرا بکلّی عاری از علف و درخت است. سکنهٔ این صحراها از معادن سنگ سنگهای بزرگ استخراج کرده به بابل میبرند و از فروش آن معاش خود را تهیه میکنند. در اینجا گندم و جو بدست نیامد و سپاهیان مجبور شدند فقط گوشت بخورند. گاهی سپاهیان مجبور بودند خیلی راه بروند، تا به آب و علیق برسند در اینجا کزنفون حکایتی ذکر میکند، تا نشان دهد، که اطرافیان کوروش بچه اندازه او را محترم شمرده اوامرش را اطاعت میکردند: قشون به معبری رسید، که پر از گل بود و ارّابهها در گل فرورفت. کوروش به سپاهیان ایرانی امر کرد ارّابهها را از گل بیرون آرند و چون آنها با تأنّی کار میکردند، کوروش به بزرگانی که با او بودند، امر کرد خودشان این کار را کنند و آنها لباس ارغوانی را کنده با قباهای عالی و شلوارهای زردوز و بعضی با طوقها و یارهها در گل جستند و چنان با تندی و چابکی این کار را انجام دادند، که هیچ انتظار نمیرفت، زیرا اینها از بزرگان بودند و عادت باین گونه کارها نداشتند. کلیّة کوروش عجله در حرکت داشت و اگر توقّف میکرد، فقط برای صرف غذا و تحصیل آذوقه یا کار لازم دیگر بود. او میشتافت تا به اردشیر مهلت برای جمعآوری قشون ندهد.
بعد کزنفون گوید، حقّ با کوروش بود، زیرا وسعت و نیز زیادی نفوس، که باعث قدرت و زورمندی پارس بود، در مقابل یک حملهٔ ناگهانی کوچکترین نتیجهای نداشت. در آن طرف فرات در مقابل اردوگاه شهر بزرگی بود، که کارماند نام داشت. سپاهیان بدانجا برای خرید آذوقه میرفتند و برای گذشتن از فرات پوستهای چادرهای خود را بکار میبردند. توضیح آنکه درون پوستها را پر از ینجه کرده درزهای آن را چنان محکم میدوختند، که آب به ینجه سرایت نمیکرد. بدین نحو از رود میگذشتند و بعد با خرما، شراب و ارزن، که در این صفحه زیاد بود، برمیگشتند. پس از آنکه قشون کوروش از اینجا حرکت کرد در راه جای پای اسب و پهن آن مشاهده شد. این آثار یک دسته از سوارهنظام اردشیر بود، که