۴۲۸ طغرل بیک به خراسان هم دست نیافته و هنوز پادشاه هیچ کجای ایران نبود.
پس باید گفت سال داستان دیرتر از آن بوده که چامچیان مینگارد. با آنکه گفت ابو السوار غزان عراقی را که سالها پیش از سلجوقیان به ایران آمده و گروه انبوهی از ایشان در آذربایگان نشیمن داشتند به یاری خود خوانده و چون این ترکان در سپاه او بودند مایه اشتباه مورخان ارمنی شده به غلط نام طغرل بیک را بردهاند.
پیمان ابو السوار با رومیان
در این زمان که ابو السوار حکمرانی دوین و بخشی از ارمنستان را داشت در ارمنستان درونی آخرین رشته آزادی ارمنیان در کار گسیختن بود و پادشاهی بزرگ روم دندان آز به خاک همسایه کوچک و همکیش خود تیز کرده بیرحمانه به کندن بنیادشان میکوشید. ابو السوار هم که بایستی از دست ارمنیان بگیرد بیخردانه از پایشان میکشید و در نتیجه این پیشآمدها او گرفتار دشمن توانایی همچون رومیان گردید که اگر پیدایش سلجوقیان در ایران به فریادش نمیرسید خود و خاندانش لگدکوب و پایمال میگردیدند!
چگونگی این داستان آنکه خاندان باگراتونی (بقراطونی) که از نیمه قرن سوم هجری بخش عمدهای از ارمنستان را در دست داشته دو قرن کمابیش گاهی آزاد و گاهی نیمه آزاد فرمان میراندند در این هنگام دچار دشمنی روم (روم شرق) گردیده روزهای واپسین خود را به سر میدادند.
هوهانیس و آشود را گفتیم که دو برادر با هم پادشاهی میکردند. در سال ۱۰۴۰ میلادی که با ۴۳۲ هجری مطابق است هردو به فاصله کمی درگذشتند. دو سال دو تیرگی میان بزرگان ارمنستان افتاده کسی را به پادشاهی برنداشتند. در این میان قیصر روم سر بلند کرده آنی شهر پایتخت را برای خود میخواست بدین دستاویز که هوهانیس در زندگی وصیت کرده که شهر پس از مرگ وی به قیصر داده شود.
ارمنیان غاغیق پسر آشود را که جوان کربز و دلیری بود به پادشاهی برداشته در برابر رومیان ایستادگی نمودند و کار به لشکرکشی و زورآزمایی کشید. رومیان دیگران را نیز بر غاغیق میشورانیدند از جمله در سال ۴۳۵ که باز لشکر به ارمنستان کشیده بودند نامه به ابو السوار نگاشته همدستی او را خواستار شدند. ابو السوار خواهش آنان پذیرفته لیکن شرط کرد که قیصر خویشتن با وی پیمان نهد که هرشهر و
شهریاران گمنام جلد ۱