به آذربایگان پیش دو امیر بزرگ شمس الدین اتابک ایلدگز و نصرة الدین خاصبک پسر آقسنقر خداوند مراغه بفرستد و میپنداشت که ایشان از کشتن خاصبک خرمی خواهند کرد. ولی ایشان چون آن سر بدیدند سخت بیازردند و پیغام به سلطان فرستادند که این خطا بود که تو کردی و کسی را که پیمان با او بسته و سوگند خورده بودی بکشتی! دیگر ما را با تو سروکاری نخواهد بود!
میگوید چون این هنگام سلطان سلیمان نوادۀ ملکشاه که او نیز برای به دست آوردن تاج و تخت میکوشید به زنجان آمده بود ایلدگز و ارسلانآبه بدو پیوسته آهنگ همدان کردند که با سلطان محمد بجنگند. محمد تاب ایستادن نداشت به سپاهان بگریخت و سلیمان در همدان بر تخت نشست. ولی او شبان و روزان بادهخواری کرده هرگز به کارهای پادشاهی نمیپرداخت و اندکی نگذشت که همه امیران از وی برنجیدند و اتابک ایلدگز با سپاه خود به آذربایگان برگشت. ارسلانآبه نیز برگشتن میخواست دیگر امیران بازداشتندش و به همراهی او بر سلطان سلیمان شوریده در بیرون همدان لشکرگاه ساختند و خیال فروگرفتن او را داشتند. سلیمان این شنیده شبانه بگریخت و سلطان محمد که گویا پیش از آن امیران را به سوی خود کشیده بود به همدان بازگشته بار دیگر بر تخت پادشاهی بنشست[۱].
ازین پس ارسلانآبه همواره هواداری سلطان محمد را داشت و سلطان نیز او را و ایلدگز را بس ارجمند میداشت. چنانکه در سال ۵۴۹ هنگامی که میان این دو امیر با چغری شاه که یکی از شاهزادگان سلجوقی بود و با اتابک خود امیر ایاز در آذربایگان نشیمن داشت جنگ برخاست سلطان محمد کس به آذربایگان فرستاده چغری شاه را به همدان پیش خود آورده و همگی آذربایگان را به جز از اردبیل که به دست امیر آغوش نامی بود به ایلدگز و ارسلانآبه بازگذاشت که میانه خود به دو بخش کردند[۲]. گویا تبریز نیز از همان هنگام از آن احمد یلیان گردید.
هم عماد کاتب در ۵۴۹ مینگارد که چون زن سلطان محمد بدرود زندگی گفت و سلطان بساط سوگواری درچید اتابک ایلدگز با سپاه آذربایگان و امیر شیر با سپاه برادر خود (ارسلانآبه) به همدان آمده چند روز در آنجا بودند و سلطان ایشان را