که کسی مانند آن را نداشت و در جنگ زخمی بدو رسیده بود. پس از کشته شدن صدقه امیر احمدیل آن را به دست آورده و در کشتی نشانده روانه بغداد ساخت.
ولی در راه نابودی یافت.
بار دیگر ابن اثیر در سال ۵۰۵ رفتن امیران مسلمان را به یاری اتابک طغتکین خداوند شام برای جنگ با فرنگیان بیت المقدس نگاشته از جمله امیر احمدیل را میشمارد. ابن القلانسی نیز این داستان را در سال ۵۰۴ نگاشته میگوید: «احمدیل بیشتر از همه دیگران سپاه داشت.» در این سفر یکی از امیران سکمان قطبی بود که پس از اسماعیل پسر یاقوتی و پسر او مودود خداوند تبریز گردیده بود. مینویسد وی سخت بیمار شد و امیر احمدیل امید این را داشت که پس از وی تبریز و دیگر شهرهای او را سلطان بدو خواهد سپرد و این بود به آذربایگان بازگشت که این خواهش را از سلطان بنماید[۱].
ولی نتیجه این بازگشتن را ننوشتهاند و معلوم نیست سلطان تبریز را بدو داد یا به کس دیگر سپرد.
مرگ احمدیل در سال ۵۱۰ به دست فداییان بود که این هنگام کارشان بسیار بالا گرفته و همهگونه توانایی را دارا بودند. شرح داستان را بدینسان مینگارند که در محرم آن سال احمد در بغداد بود و روزی به درگاه سلطان محمد آمده پهلوی اتابک طغتکین جای گرفت. ناگاه دادخواهی گریهکنان از در درآمده نامه در دست داشت و به احمد داد که به سلطان برساند. احمد تا دست یازید نامه را بگیرد دادخواه که خود از باطنیان بود کاردی بدو زد. احمد با آن زخم باطنی را فروگرفته زیر پای خود نهاد. لیکن باطنی دیگری که در آنجا بود فرصت نداده کارد دیگری به احمد زد.
حاضران شمشیرها آخته هردو باطنی را پاره پاره ساختند. بااینحال بسیار شگفت بود که باطنی سومی پیدا آمده با زخم سومین به یکبار کار احمد را ساخت و حاضران او را نیز بکشتند[۲]. ابن القلانسی مینگارد: «مردم از این حادثه سخت در شگفت شدند با آنهمه شکوه بسیار و سپاه بیشمار که احمد را بود[۳].»