این برگ همسنجی شدهاست.
| اگر بنده هرسال ناید به خدمت | تو آن علت از آفت بنده مشمر | |||||
| که من بنده بودم به فرمان شاهی | که همچون تو میرند و سالار و درخور | |||||
| مرا بود در خدمت تو همیشه | تهی دل ز تیمار و پرکیسه از زر | |||||
| کنون هم بدادست فرمان رسیدم | به نزد تو ای میر پاکیزه گوهر | |||||
| هوای تو با جان پاکیزه بستم | گشادم ز مدح تو بر دل دو صد در | |||||
از بیتهای آخری پیداست که قطران پیش از آنکه به دربار امیر وهسودان پیوندد سالیانی در دربار ابو دلف میزیسته است. در چکامه دیگری که گویا در همین سفر سروده اشاره به جنگ ابو دلف با دشمن کرده میگوید:
| عدوت راه بپیمود و رأی جنگ تو کرد | برفت و باز دلش کیل گشت و غم پیمود | |||||
| همیشکفتن تو خواست و خویشتن بشکفت | همیغنودن تو خواست و خویشتن بغنود | |||||
| ز حرب شاه نگونسار بازگشت چنان | که بازگشت ز حرب خدای ما نمرود | |||||
| همان کسی که نبخشود هیچ با مردم | چنان برفت که دشمن همیبر او بخشود | |||||
| ز نخچوان طمعش بود تا کنون اکنون | برفت و کرد به یکبار نخچوان بدرود | |||||
| مرا گسل کن شاها که از نشستن من | مرا زیان بود و مر تو را نباشد سود | |||||
ولی اسدی گرشاسبنامه را در سال ۴۵۸ سروده و از اینجا پیداست که ابو دلف زندگانی و حکمرانی دراز کرده و تا آن هنگام زنده و فرمانروا بوده. اسدی در آن سال به نخچوان رسیده، وزیر ابو دلف که محمد پسر اسماعیل حصنی نام داشته و برادرش ابراهیم ازو درخواستهاند که به پیروی فردوسی داستانی را به نام امیر ابو دلف به نظم بسراید. او این خواهش را پذیرفته و گرشاسبنامه را در سه ماه به پایان رسانیده است، برخی شعرهای او را در اینجا میآوریم:
| مهی بد سرداد و دنیا و دین | گرانمایه دستور شاه زمین | |||||
| محمد مه جود و چرخ هنر | سمعیل حصنی مر او را پدر | |||||
| برادرش والا براهیم راد | گزین مهان گرد مهتر نژاد | |||||
| دو پرورده شاه بدخواه سوز | یکی داد زر و یکی را فروز | |||||
| به بکماز یک روز نزدیک خویش | مرا هردو مهتر نشاندند پیش | |||||
| بسی یاد نام نکو رانده شد | بسی دفتر باستان خوانده شد | |||||
| ز هرگونه رایی فکندند بن | پس آنگه گشادند بند سخن | |||||
| ز فردوسی طوسی پاک مغز | که دادست داد سخنهای نغز | |||||