نخستین نگاشتهایم با ابو الهیجاء نوه سالار جنگ کرده و او را شکسته دوین و دیگر شهرهای او را از دستش گرفته و با سپاه اشود آجرونی نیز جنگ کرده و فیروزی یافته و بس نیرومند گشته بود. و آنگاه فرمانروایان ارمنستان در این چند ساله شورش باج به خزینه آذربایگان پرداخته بودند.
در سال ۳۷۷ ابو الهیجاء که گویا از کارهای درونی آذربایگان پرداخته بنیاد حکمرانی خود را در آنجا استوار ساخته بود با لشکر انبوهی روانه ارمنستان شد که هم ابو دلف را سرکوفته هم حساب باج و مالیات چند ساله ارمنستان را پاک نماید.
این داستان را آسوغیک بدین شرح مینگارد:
در سال ۴۳۶۱ ابو الهاج پسر روود[۱] امیر اردباداگان با صد هزار سپاه ایرانی برر ابو دلوپ[۲] میآید. شهرهای سالار را[۳] از دست او در میآورد. کوره گوغدن او را تاراج مینماید. میآید و به شهر دوین میرسد. آنجا را گرفته از ارمنیان باج سالهای گذشته را میخواهد. پادشاه سنباد[۴] آن باجها را به هدیههای پربها پیش او فرستاده بازمیگرداندش[۵].
خبر دیگر از ابو الهیجاء لشکرکشی اوست به واسپورگان در سال دیگر (سال ۳۷۸) که در همین سفر مرگش فرارسیده بدرود زندگی میگوید. این داستان را نیز آسوغیک بدین شرح میسراید که پسری از خداوند خوی با چند تن همراه پیش امیر آباهونیک[۶] رفته بود. در برگشتن از آنجا چون به نزدیکیهای خوی رسیدند در بیرون دیهی بچگانی زیباروی آن ترسایان (ارمنیان) در سر راه مشغول بازی بودند از اسب فرود آمده آن بچگان را بگرفته با خود سوار اسب ساخته تند بتاختند. آزادمردی از ارمنیان سرکیس نام این بدیده بیدرنگ بر اسب خود نشسته از دنبال آنان بتاخت و