این برگ همسنجی شدهاست.
| رمیدند از آن پهلو نامور | دلاور بیآمد بنزدیک در | |||||
| بزد گرز وبشکست زنجیر وبند | چنان چون از آن نامور شد بسند | |||||
| برون آمد از در بکردار باد | بگردن برش گرز وسر پر زباد | ۱۸۳۵ | ||||
| همی رفت تازان سوی ژنده پیل | خروشنده مانند دریای نیل | |||||
| نگه کرد کوهی خروشنده دید | زمین زیر او دیگ جوشنده دید | |||||
| رمان دید ازو نامداران خویش | برآنسان که بیند رخ گرگ میش | |||||
| تهمتن یکی نعره زد همچو شیر | نترسید وآمد بر او دلیر | |||||
| چو پیل دمنده مر اورا بدید | بکردار کوهی بر او دوید | ۱۸۴۰ | ||||
| برآورد خرطوم پیل ژیان | بد آن تا برستم رساند زنان | |||||
| تهمتن یکی گرز زد بر سرش | که خم گشت بالای که پیکرش | |||||
| بلرزید بر خود که بیستون | بزخمی بیفتاد خوار وزبون | |||||
| بیفتاد پیل دمنده زپای | تهمتن بیآمد سبک باز جای | |||||
| بخفت وچو خورشید از خاوران | برآمد بسان رخ دلبران | ۱۸۴۵ | ||||
| بزال آگهی شد که رستم چه کرد | زیپل دمنده برآورد گرد | |||||
| بیک گرز بشکست گردنشرا | بخاک اندر افگند مر تنش را | |||||
| سپهبد چو بشنید ازین سان سخن | که چون بود کردار از آغاز وبن | |||||
| بگفتا دریغ از چنان ژنده پیل | که بودی خروشان چو دریای نیل | |||||
| بسا رزمگاها که آن پیل مست | حمله سپه پاک بر هم شکست | ۱۸۵۰ | ||||
| اگرچه که در رزم پیروزگر | بدی به ارو رستم زال زر | |||||
| بفرمود تا رستم آمد برش | ببوسید با دست سال وسرش | |||||
| بدو گفت که ای بچّهٔ نرّه شیر | برآورده چنگال وگشته دلیر | |||||
| بدین کودکی نیست همتای تو | بفرّ وبمردی وبالای تو | |||||
| کنون پیشتر زآنکه آواز تو | برآید وز آن بگسلد ساز تو | ۱۸۵۵ | ||||
| بخون نریمان میانرا ببند | برو تازیان تا بکوه سپند | |||||
| حصاری ببینی سر اندر صحاب | که بر وی نپرّید پرّان عقاب | |||||
۱۸۳