برگه:Sage-velgard.pdf/۶۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.


کاتیا

چند شب بود مرتباً مهندس اتریشی که اخیراً بمن معرفی شده بود، در کافه سرمیز ما میآمد. اغلب من با یکی دو نفر از رفقا نشسته بودیم، او میآمد اجازه میخواست، کنار میز ما می‌نشست و گاهی هم معنی لغات فارسی را از ما میپرسید. چون میخواست زبان فارسی را یاد بگیرد. – از آنجائیکه چندین زبان خارجه میدانست، مخصوصاً زبان ترکی را که ادعا میکرد از زبان مادری خودش بهتر بلد است، لذا یاد گرفتن فارسی برایش چندان دشوار نبود.

ظاهراً مردی بود چهارشانه با قیافهٔ جدی، سر بزرگ و چشمهای آبی تیره، مثل اینکه رنگ رود دانوب در چشم‌هایش منعکس شده بود. صورت پرخون سرخ داشت و موهای خاکستری دور پیشانی بلند و برآمدهٔ او روئیده بود و از طرز حرکات سنگین و هیکل ورزشکارش قوت و سلامتی تراوش میکرد.