را به یاد میآورد.
خطابههایی، که پادشاهان ساسانی در روز جلوس ایراد میکردند، از حیث بیان شبیه اندرزهای سابق الذکر است، و در تواریخ رسمی زمان متن این خطابهها را با مختصر تغییری ثبت مینمودند. همچنین نامه منسوب به تنسر هم، که از آثار عهد انوشیروان است، بسبک اندرزها شباهت دارد.
فلسفه رایحه اندرزها مبتنی بر اساس دیانتی است. معذلک شیوع این رسالات به منزلۀ آغاز آزادی افکار است و چندان برای روحانیان قشری مفید واقع نشده است. روحانیان زردشتی هر روز قدمی واپس میرفتند و دیگر قدرت سابق را نداشتند که بتوانند در برابر جریانهای جدید سدی بکشند. تعدیات دیانتی تا حدی تخفیف یافت. در محافل دانشمندان حکمت عملی بر احکام دینی پیش گرفت. با توسعه افق و انبساط افکار جدید، رفتهرفته دامنه شک وسعت یافت. سادگی افسانههای باستانی، که در اجزاء کیش مزدیسنی وارد بوده، تدریجا حتی علماء دین را هم ناراحت و مشوش نمود. ناچار تاویلات استدلالی برای حکایات مزبور پیش آوردند و از راههای عقلی در اثبات آنها کوشیدند. در مباحثه، که یکی از مغان با گیورگیس[۱]عیسوی کرده، چنین گفته است: «ما بههیچوجه آتش را خدا نمیدانیم، بلکه بوسیلۀ آن خدا را میستاییم، چنانکه شما بهوسیله خاج او را عبادت میکنید». گیورگیس، که خود از مرتدان ایرانی بود[۲]، در پاسخ چند عبارت از اوستا برخواند، که در آنها آتش را چون خدایی نیایش کردهاند. آن مغ پریشان شد و برای اینکه مغلوب بشمار نیاید گفت: «ما آتش را میپرستیم ازاینرو، که با اوهرمزد از یک طبیعت است». گیورگیس پرسید: «آیا هر چه در اوهرمزد هست در آتش هم موجود است؟» مغ جواب داد: «بلی.» : گیورگیس گفت: آتش نجاسات و مدفوع اسب و هرچه را بیابد میسوزاند، پس اوهرمزد هم، که از همان طبیعت است، این چیزها را