پرش به محتوا

برگه:IranDarZamanSasanian.pdf/۴۹۹

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

فریدریش دوم پادشاه پروس و آسیابان شباهت تمام دارد و غالب مؤلفان متأخر شرقی بنقل آن پرداخته‌اند[۱]. مسعودی گوید: خسرو پس از مراجعت بعراق سفر او فرستادگان پادشاهان مختلف را بحضور پذیرفت، یکی از این سفرا فرستاده قیصر روم بود که به تماشای ایران کسری پرداخت و از جلال و شکوه آن ستایشها کرد. فقط در میدان جلو ایران نقصی مشاهده کرد و به همراهان بازگفت. ویرا چنین پاسخ دادند: «در آن مکان خانه از آن پیرزنی بود که حاضر بفروش نشد و چون شاه نخواست بآن پیرزن ستم روا دارد، آن خانه را بهمان حال بگذاشتند و این نقص از آنست». فرستاده گفت «به خدا که این نقص بهتر از هر کمال است...»

روایات دیگری در دست داریم، که هر چند افسانه‌آمیز است، لکن از این حیث، که انعکاسی از روایات قدیمه، راجع به عدالت خسرو انوشیروان بشمار می‌رود، کاشف از حقیقتی تواند بود[۲]. در سیاستنامۀ نظام الملک[۳]مسطور است، که کسری زنجیر جرسی را بقصر خود متصل نمود تا هر کسی که بر او ظلمی وارد آمده باشد، زنجیر را بکشد و توجه شاه را معطوف خود کند. هفت سال و نیم گذشت و کسی به زنجیر دست نزد و چون پس از این مدت جرس به صدا درآمد، خری ناتوان و گر، دیدند، که خود را به زنجیر می‌مالید. آنگاه کسری در پی صاحب آن خر فرستاد و به او امر داد، که از آن حیوان مواظبت کند. این نکته اخیر در تاریخ ابو الفدا[۴] نیست، که نصب جرس را به هرمزد چهارم نسبت می‌دهد. لکن این افسانه داستان سیاری است و ظاهراً منشأ آن رسمی است، که در هندوستان و چین حقیقتا معمول بوده است.[۵]


  1. همین موضوع در داستان عربی ابن عبد السلام الهاشمی و پیرزن دیده می‌شود، کتاب الاذکیاء ابن الجوزی ترجمه آلمانی از رشر O. Resches، گالاته ۱۹۲۵، ص ۳۳۵.
  2. رک مثلا به بیهقی، چاپ دوشوالی de Schwally، ص ۵۳۸، و نهایه، ص ۲۳۲.
  3. چاپ شفر، ص ۳۶ و ما بعد، ترجمه ص ۵۲ و ما بعد.
  4. تاریخ قبل از اسلام، چاپ فلیشر؛ ۲ ۹۰ و مابعد.
  5. با سه R. Basset در مجله روایات عامیانه Revue des traditions populaires، ج ۲۴، ص ۱۹۲ و بعد.