پرش به محتوا

برگه:IranDarZamanSasanian.pdf/۴۶۳

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

است. اما در موقع خواندن این کتاب باید دو چیز را در نظر گرفت، یکی مقتضیات ایام جنگ، دیگر تعصب نویسندگان مسیحی، که پیوسته می‌خواسته‌اند، بهر بهانه، دشمنان خویش را مورد تهمت قرار دهند. بنا بر روایت پروکوپیوس، ایرانیان چون وارد شهر آمیدا شدند، کشتاری بزرگ کردند کشیشی سال‌خورد پیش کواذ آمده گفت، شایسته شاهنشاهی بزرگ نیست، که اسیران را بدست هلاک سپارد. کواذ هنوز خشمناک بود، پاسخ داد «چرا خیره‌سری را به جایی رسانیدید، که با من نبرد آزمودید؟». آن پیر گفت: «خداوند چنان خواست که آمیدا بدست تو افتد و این فتح نتیجه تدبیر ما نبود، بلکه آن را نتیجه دلیری تو باید شمرد». پس شاه فرمان داد تا از کشتار دست بدارند. اما همه اموال را برگیرند و اهالی را به اسارت بیاورند، تا از میان آنان هرکس نجیب‌تر و اصیل‌تر است، او را بغلامی خویش برگزیند. چون کواذ با سپاه و اسیران جنگ به ایران بازگشت «جوانمردی و رأفتی که شایسته شاهان است» ابراز کرد و دیری نگذشت، که همه اسراء را اجازت فرمود، تا به اوطان بازگردند[۱]. کواذ سردار خود گلون[۲]را با فوجی در آمیدا گذاشت، نه این سردار نه خود شاهنشاه، در آن شهر بتخریب خانه‌ای فرمان ندادند. و حتی در خارج شهر[۳]هم جایی را ویران نکردند. ظاهراً چنین است که کواذ نسبت به برادر مخلوع خود ژاماسپ هم با نهایت رأفت رفتار کرده است و این روش او کاملا خلاف اسلاف اوست[۴]. روی‌هم‌رفته می‌توان گفت، که البته این پادشاه کاملا پیرو حکمت عملی مزدکیان نبوده است، چنانکه قسطنطین بزرگ هم کاملا تابع اخلاقیات دین مسیح نشد، لکن از رفتار کواذ نمایان است، که تا حدی اخلاق و انسان‌دوستی مزدکیه در او مؤثر گردیده است.


  1. پروکوپیوس،۱/۷/۳۴-۳۰.
  2. Glones
  3. جنگ ایران،۱/۹/۱۹ نمونه دیگری از جوانمردی کواذ، همان‌جا ۲/۱۳/۱۵-۸
  4. پایین‌تر را ببینید.