بر سر زن و فرزند فارغ نشسته». در شاهنامه فردوسی از خسروانی کلاه و زرینه کفش بسیار سخن رفته است، که مایه امتیاز اشراف بزرگ بوده است.
بعلاوه طبقات از حیث مراتب اجتماعی درجاتی داشتند. هرکس را در جامعه درجه و مقامی ثابت بود و از قواعد محکم سیاست ساسانیان یکی این را باید شمرد، که هیچکس نباید خواهان درجه باشد فوق آنچه به مقتضای نسب به او تعلق میگیرد. سعد الدین و راوینی در مرزباننامه[۱]حکایتی نقل میکند، که هر چند در صورت فعلی افسانهآمیز است، لکن در این باب خالی از فایده نیست:
«صاحب اقبالی بود از خسروان پارس. یک روز بفرمود تا جشنی بساختند و اصناف خلق را از اوساط و اطراف مملکت، شهری و لشکری، خواص و عوام، عالم و جاهل، جمله را در صحرایی بیک مجمع جمع آوردند و هریک را مقامی معلوم و رتبتی مقدور کردند و همه را علی اختلاف الطبقات، صف در صف بنشاندند، و هر چه مشتهای طبع و منتهای آرزو بود، از الوان اباها بساختند و از اهل ایوان طایفۀ گماشتگان ملک و دولت، از بهر عرض مظالم خلق زیر خوان بنشستند، تا جزای عمل هریک، بر اندازۀ رسوم و حدود شرع میدادند. خسرو در صدر مسند شاهی بنشست و مقال داد تا منادی بجمع برآمد، که ای حاضران حضرت، جمله دیدۀ بصیرت بگشایید و هریک از اهل خان و حاضران دیوان، در مرتبه فرودست خویش نگرید و درجه ادنی ببیند، و نظر بر اعلی منهید، تا هر که دیگری را دون مرتبۀ خویش بیند، بر آنچه دارد خرسندی نماید و شکر ایزدی بر مقام خویش بگذارد. جمله خلایق در حال یکدیگر نگاه کردند و بچشم اعتبار علو درجۀ خویش و نزول منزلت دیگران مطالعه کردند، تا بآخرین صف، که موضع اهل ظلامات بود، از آن طوایف نیز هر که در معرض عتابی و مجرد خطایی بود، در آنکس که بمثله و امثال آن نکال و عقوبت گرفتار بود، و آنکه به چنین عقوبتی گرفتار شد، حال کسانی میدید اعوذ باللّه، که ایشان را صلب میکردند و گردن میزدند و انواع
- ↑ مرزباننامه. چاپ قزوینی، ص ۲۷۷ و ما بعد.