بر گرد مرکزی جمع آمده باشند، ولی آن مرکز هم دستخوش تجاوز و تطاول خاندانهای بزرگ پارت بود، که در ربودن قدرت از دست شاهنشاه با یکدیگر همچشمی میکردند. اردشیر اول تمرکز استواری در تشکیلات کشور داد و موجب عظمت دولت ساسانیان گردید. حکام ولایات از آن ببعد کاملا تحت اوامر شاهنشاه قرار گرفتند و برای اینکه حکام، که کلا جنبه نظامی داشتند، بنا بر عادت و سنن ملوک ملوکالطوایفی، قلمرو حکومتی خود را اقطاع و تیول موروثی محسوب ندارند، اردشیر مقرر کرد، که تقسیمات اداری کشور از حیث ولایت و بلوک (شهرستان و دهستان) هیچ رابطه ارگانی با قلمرو حکام نداشته باشد. پس اداره امور کشوری را در ولایات بدست نجبای درجه دوم یعنی دهقانان سپرد، که پیوسته نسبت به شاهنشاه و دولت وفادار بودند. و تأسیسات جاسوسی قدیم را استوارتر و مؤثرتر نموده و در نتیجه این تشکیلات باعث نیرومندی دولت شد و علامت این نیرومندی آن است، که پادشاهان اول و دوم سلسله ساسانی توانستهاند، جانشین خود را شخصا انتخاب نمایند [۱].
معذلک تشکیلات ملوک ملوکالطوایفی همچنان موجود بود. و اسپوران بزرگ «حشری» از رعایای خود گرد آورده، به جنگ میبردند، لیکن این لشکرهای روستایی که از سربازان ناآزموده مرکب میشد، تشکیلات منظمی نداشت. ازاینرو افواج مزدور را بهتر میشمردند. نخبۀ لشکر ایران سواران زرهپوشی بود، که از نجبا تشکیل میشد و ظاهراً غالب این اسواران تابع واسپوران محسوب نمیشدند، بلکه نجبای کوچک ولایتی و صاحبان قلاع و دهاتی بودند، که مستقیما تحت اختیار
- ↑ طبری، ص ۸۲۵ و ۸۳۱، نلدکه، ص ۳۰ و ۴۲. بنا بر روایت طبری اردشیر اول و شاپور اول و شاپور دوم و کواذ و خسرو اول جانشین خود را شخصا تعیین کردهاند و بسیار دشوار است، که گمان کنیم، که انحصار تعیین جانشین به این پادشاهان بر حسب اتفاق بوده است.