شاهپور به اعلی درجه بر قدرت و عظمت خویش مینازید. بسیار غضبناک و درشتخو بود و اگر بحضرت او بیاحترامی میشد یا از اجزاء نقشههای او جلوگیری میکردند، خشم او را حد و پایانی نبود [۱]. وقتی پوسگ [۲]یا پوسیگ [۳]عیسوی را بحضور شاه کشیدند، اظهار داشت که بر شهادت همکیشان خود غبطه میخورد و به عظمت شاه وقعی نمیگذارد، شاهپور را غضب درگرفت و فریاد برآورد: «این مرد را به مرگ دیگر مردمان مکشید، چون جلالت شاهانه مرا تحقیر کرد و با من چون همسری سخن راند زبان او را از پشت سر برآورید تا سایرین، که هنوز در قید حیاتند، بدان سبب از خشم من بترسند» [۴].
معذلک از روایات آمیانوس برمیآید، که شاهپور دارای صفات جوانمردانه و مروت و انصاف نیز بوده است. در موقع فتح دو شهر مستحکم رومی، عدهای از زنان را اسیر کرده بحضور شاهپور آوردند. در میان آنها زنی بسیار زیبا دیده شد، که زوجه کروگاسیوس [۵]مستشار رومی بود و از ترس اینکه مبادا فاتحین به او دستدرازی کنند بر خود میلرزید. شاه او را بحضور طلبید و وعده داد، که بزودی به دیدار شوهر خود نائل خواهد شد و هیچکس به شرافت او لطمهای وارد نخواهد ساخت. آمیانوس گوید این رفتار بدان مناسبت بود، که شاه شنیده بود کروگاسیوس زوجه خود را بسیار دوست میدارد و امید داشت، که این مرد را وادار بتسلیم شهر نصیبین کند. مؤلف ضمنا اشاره میکند، که پادشاه دختران جوان عیسوی را، که حیات خود را وقف خدمت کلیسا کرده بودند تحت حمایت خویش قرار میداد و امر مینمود، که آنها را در ادای وظایف دینی خودمختار گذارند و احدی متعرض آنها نشود. آمیانوس این رحم و انصاف را بمکر و حیله پادشاه نسبت میدهد، ولی