نقطه بحصار بود، بر ما هجوم میکردند، یاران ما نیز در داخل شهر، تا آنجا که امکان داشت، بامهای حمله بسیار خوب و دقیقی بنا نمودند و از آن موقع سخت چنان مقاومت و ایستادگی کردند، که قوت آنان با نیروی دشمن کاملا برابری کرد.»
«این جنگ خونین مدتی بینتیجه ماند و هیچکس نمیگذاشت که ترس مرگ در شوق او برای دفاع تزلزلی راه دهد. جنگ به منتهای شدت بود، که حادثهای احترازناپذیر سرنوشت طرفین را معین کرد، یعنی بام ما که آنقدر از برای ساختن آن جد و جهد کرده بودیم، مثل اینکه زلزله واقع شده باشد، خراب گردید و بدینطریق فاصلۀ که بین حصار و صفه حمله دشمنان در خارج بود پر شد، چنانکه گویی جادهای ساخته یا پلی بر آن استوار کردهاند. دشمنان معبری یافتند، که هیچ مانعی در مقابل آن نبود. غالب سربازان خرد شده یا بقدری در اثر خرابی بام کوفته و خسته گشته بودند، که قدرت عمل از آنان سلب شده بود، معذلک از همه طرف برای مقابله با این خطر ناگهانی شتافتند، همین عجله مانع کار شد و هرکس دیگری را از پیشرفت بازمیداشت. بالعکس بسبب این پیشامد بر تهور دشمن افزوده شد. بفرمان شاه تمام قوای لشکری پیش رفتند. کار به جنگ با شمشیر رسید و در این کشتار عظیم خون از طرفین جاری شد و خندقها از کثرت اجساد انباشته گشت. راهی پهنتر در مقابل قوای دشمن باز شد و خصم تمام شهر را فروگرفت و بدین طریق هر نوع امید دفاع یا فرار از ما سلب گردید. مردمان مسلح و کسانی که اسلحه نداشتند، بدون امتیاز زن و مرد مثل چارپایان قتل عام شدند.»
مؤلف در پایان این حکایات بنقل تفصیلات فرار خود میپردازد، که به همراهی دو تن از هموطنانش در تاریکی شب صورت گرفت. پس از اینکه از ایرانیانی، که بتعقیب یک عده از سواره نظام رومی پرداخته بودند، دور شدند، از کوهها عبور کرده، عاقبت بشهر ملیتن [۱]در ارمنستان صغیر رسیدند و از آنجا با یک افسر رومی
- ↑ Melitene