ق: کوهی که درو اجزاء ارضی نیست، -س ۲، آ: کل؟ ؟ ؟ حدی، ب: کلیجدی، ق: کل بحری، ط ندارد، -س ۳، ط: از آن (بجای ازش)، ق این کلمه را ندارد، -ایضا، آ ط: نتوان، ب:
توان (بجای بتوان)، -ایضا، آ ب: حلاوت، ط: حلاوتی (بجای مائیتی)، -س ۴، آ ب ط: دلکش (بجای خیار)، -س ۶، مالن، رجوع کنید بص ۳۳۳، -ایضا، و منقی برگرفتند، آ: و منقا برگرفتند، ب: مقابر گرفتند، ق ط: منقار برگرفتند، -س ۹، آ ب ط کلمۀ «مهب» را ندارد، -ایضا، آ ب ط:
سیستان (بجای سجستان)، -س ۱۲، ق: بدو جوق (بجای: بمیان دو جوی)، -س ۱۳-۱۴، «امیر نصر بن احمد گفت» تا «مهرگان برویم» فقط در ق، -س ۶ بآخر «به بهشت عدن مانند کردی بلکه» فقط در ق، -س ۵ بآخر، ب: بهار حسن، -س آخر، آ ط: از اینجا، ب: از آنجا، (بجای ازین خاک)،
ص ۳۳ س ۶، «پس فروتر شود و گوید» فقط در آ، -س ۷، ب ط:
درشتیهای او، -ایضا، ق و اصل آ بجای پرنیان «زعفران» دارد ولی در آ بپرنیان تصحیح کردهاند، -س ۹، ب بجای دیر زی: شاد زی، -ایضا، ق بجای زی تو: پیشت، -س ۱۴، بجای رانین آ: رعنین، ب: نعین، ط ندارد، -ایضا، آ: به برونه، ط: با برونه، ب ندارد، -س ۱۶-۱۷، «از دهقان ابو رجا» تا «جد من» از ب ط ساقط است، -س ۳ بآخر، ق: ابو سعید، -س ۲ بآخر، آ بعد از «جواب گوی» بجای عبارت متن دارد: نتوانست گفت که نتوانم گفت معزی گوید، ب: نتوان گفت که نتوانم گفت معزی گوید، ط: نتوانست گفت معزی گوید،
ص ۳۴ س ۱۱، آ ب ط: بعد از «صورت نبود» میافزاید (بجای لیکن) :
کلیات چهار مقاله جلد ۱