برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۱۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی
۱۸
 

میزیسته در دست میداریم که آنها را خواهیم آورد. با اینحال چون بزمان شاه اسماعیل بنیادگزار پادشاهی میرسیم میبینیم زبان ایشان ترکی گردیده و خود آن شاه بترکی شعرهایی میسروده که دیوانش در دست است.

اگرچه اسماعیل مادرش از خاندان ترک (دختر حسن بیگ) بوده و شعر ترکی را بپیروی از امیر علیشیر نوایی میسروده، لیکن اینها با گفته ما ناسازگار نیست و خود دلیل چیرگی ترکان در آذربایجان و رواج ترکی در آنجا میباشد.

از هر باره بیگفتگوست که در آغاز سده دهم که پادشاهی صفویان پدید آمده ترکی پیشرفت خودش را در آذربایجان، چه در شهرها و چه در بیرونها بانجام رسانیده و خود زبان همگانی بشمار میرفته. با اینحال در روزگار صفوی چیزهایی در آذربایجان پیش آمده که اینها نیز بسود آن زبان بوده است و میتوان گفت در آن روزگار و در سایه این پیشآمدها بوده که ترکی بیکبار چیره شده و آذری از شهرها ناپدیدگردیده و در بیرونها نیز جز در چند جا بازمانده.

یکی از آن پیشآمدها اینکه صفویان بیشتر پیروان ایشان از ایلهای ترک میبودند. چنانکه چون شاه اسماعیل برخاسته یاران او جز ایلهای استاجلو و شاملو و تکلو و ورساق و روملو و ذوالقدر و افشار و قاجار نبوده اند و دسته هایی نیز از قرجه داغ آذربایجان با ایشان بوده اند. تاجیکان یا بومیان فارسی زبان ایران از پانصد سال باز، در نتیجه رواج صوفیگری و باطنیگری و خراباتیگری و سپس در سایه کشتار مغولان و چیرگی دویست ساله ایشان، اندیشه آزادی و گردنفرازی و جانبازی را فراموش کرده و بیکبار از شایستگی افتاده بودند و از ایشان جز کار چامه سرایی و پنداربافی و ستایشگری و اینگونه چیزها برنیامدی، و این فیروزبختی خاندان صفوی بود که اینان را در کنار نهاده ایلهای بیابان نشین ترک را پیش کشیدند و دست بدوش آنان نهاده بپادشاهی برخاستند.

بدینسان کار صفویان همه در دست ترکان میبود، و در دربارشان چه در تبریز و چه در قزوین و چه در اسپهان بزبان ترکی سخن گفته شدی و لقبها و نامها نیز بیشتر ترکی بودی، همچون: قراش و یولداش و سرداش و عمواغلی و قاپوچی و ایشیک آغاسی و ایچ آغاسی و اسمعیل قلی و طهماسبقلی و ایل بیگی و ایلخانی و بیگلر بیگی و خانلرخانی و قارنجه بیگ و قورخمس خان و شیخ اغلی و حلواچی اغلی و بسیار مانند اینها.

دیگری از آن پیشآمدها اینکه در زمان صفویان چون میانه ایران و عثمانی دشمنی سختی پدید آمد و عثمانیان بارها لشگر بآذربایجان کشیدند و بارها بآنجا دست یافته تا تبریز کرسی آنجا پیش آمدند. نخست سلطان سلیم در سال ۹۲۰ چون در چالدران شاه اسماعیل را بشکست، از دنبال او تا تبریز پیش آمده سه روز با همه سپاهیان و پیرامونیان انبوه خود در این شهر ماند. پس ازو سلطان سلیمان در جنگهای خود با شاه طهماسب سه بار (یکی در سال ۹۴۰ و دیگری در سال ۹۴۱ و سومی در سال ۹۵۶) بآذربایجان درآمده و در هر بار زمانی در تبریز درنگ کرد. پس ازو در زمان مراد سوم و خدابنده پدر شاه عباس که عثمانیان بشیروان و قفقاز دست یافته بودند در سال ۹۹۳ عثمان پاشا با لشگر بس انبوهی بآذربایجان آمد و با جنگ اینجا را فرا گرفت و در تبریز سه روز کشتار کرد و در این بار بود که عثمانیان در آذربایجان استوار نشستند و با پیمانی که در میانه بسته گردید دربار صفوی آذربایجان را بجز از اردبیل همه بایشان واگزاشت و آنان بیست سال کمابیش در آنجا نشستند. سپس چون در سال ۱۰۱۲شاه عباس آنجا را باز گرفت چون تا ده و اند سال دیگر جنگ و دشمنی با عثمانیان در میان میبود، دو سه بار دیگر آنان لشگر بر سر آذربایجان آوردند و چون شاه عباس از جنگ روبرو پرهیز مینمود تا تبریز یا نزدیکیهای آن پیش آمدند. همچنین پس از مرگ شاه عباس سلطان مراد چهارم