"تولید " را دارد، اما آنکه" مصرف کننده" میشود، بی آنکه تولید کننده باشد شانس " تولید" ش را بطور طبیعی از دست ميدهد!
همین راننده تاکسی هفت تا ده تا شتر در صحرا داشته ، فروخته ، قسط اول این کادیلاک امریکائی را پرداخته _درست دقت کنید که چه سرمایه ای ازین مملکت فقیری که همه سرمایه اش شتر است نابودی میشود ( - بقیه اش را هم آنقدرجان کنده تا قسط هایش را پرداخته، اما حالا چه دارد؟ آهن پاره ای" که چند روزی ماشین بود والان بخاطر " تبری" از پرداختن جریمه باینصورت در آمده همه چیز رفته و فقط پزش مانده!
شترها را فروخت، چندروزی ، بجای شتر ، توی کادیلاک نشست دست میکرد گرامش باز میشد، اراده میفرمود رادیویش بسته میشد ، دستور داده بود "تو دوزیش" را از لیف خرما درست کرده بود و هزار و یکی از این قرتی بازیها که مثلا " عربی "باشد!
اما ،حالا خودش مانده است و یک یک آهن پاره و... دیگر هیچ! حالا یا باید برود یکجائی دزدی کند و یا گدا بشود یا نوکر کسی بشود و یا درجائی " راحت " بمیرد (این سرنوشت محتومش است ! در کجا؟ در مملکتی که الانش ۵۰۰۰ شتر دارد؟ و تمام زندگی مردمش، با آن وسعت زمینی که چند برابر ایران است به شتر بستگی دارد و یک زمانی ، مرکز شتر در عالم بود ...!
۸۵