برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۲۵۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۲۴۲

تشخیص میداد.

ولی چه سود، پس از مرگ حاجی ابراهیم‌خان اعتمادالدوله نه فتحعلی‌شاه و نه درباریان او هیچ یک از موضوع باخبر نبودند و تا این آتش فتنه که هندو افغان را فرا گرفته بود بایران نیز سرایت نکرد شاید کسی از خطر آن آگاه نگردید و عمر فتحعلی‌شاه هم وفا نکرد که خود ثمرهٔ این مجاهدت‌های خود را بچشد و بداند چقدر تلخ و ناگوار است بهر حال اگر خود نچشید اولاد او چشیدند و با زهر آن نیز هلاک شدند.

باز در کتاب ناسخ‌التواریخ چنین مسطور است:

«از طرف دیگر طره بازخان افغان نیز شاه زمان برسید، معروض داشت که در مملکت ما مسموع افتاد که شهریار آهنگ خراسان فرموده. همانا سفر شهریار بخراسان موجب آشفتگی و پریشانی امصار و بلدان است. اگر سفر خراسان بدیگر وقت افتد از اشفاق شاهانه بعید نباشد. فتحعلیشاه در پاسخ او را مکتوبی کرد که ما را از طلب ملک موروثی و تسخیر خراسان تقاعد نخواهد رفت و اگر کسی را در این کار سخنی باشد از زبان شمشیر جواب خواهد گرفت.

فتحعلی‌شاه در اواخر سال دوم جلوس خود عازم خراسان گردید و شاهزاده محمود را همراه برد و در خراسان او را بامراء خراسان سپرد که در اسعاف و اتجاح مقصودش که تسخیر کابل و قندهار است دست باز ندارد. آنها نیز مساعدت لازمه را با او نمده بقاین آمد، اعداد لشکر کرده راه افغانستان پیش گرفت و در اراضی قندهار این خبر پراکنده شد که اینک شاهزاده محمود از شهریار ایران فتحعلی‌شاه استمداد کرده و بحکم او لشکری ساخته بدین جانب تاخته، افغانان را این خبر آشفته خاطر گردانید. و جنگ او را از صلاح و صواب دور دانسته لاجرم او را پذیره شد بزحمت بقندهار در آوردند و کمر خدمتش بر میان استوار کردند. شاهزاده محمود این معنی را بفال نیک گرفت. پسر خود کامران میرزا را در قندهار بحکومت بازداشت. با لشکری جنگ‌جوی آهنگ کابل کرد و از آنسوی زمان‌شاه با سپاهی لایق از کابل بیرون شده در برابر برادر صف بر زد و جنگ