برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۱۱۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۰۸

اینکه کسی ملتفت شود بدهند. سر حارفورد جونس این مطلب را در مکتوبی نوشت و مرا مأمور نمود که آنرا توسط صدراعظم بعرض شاه برسانم و جواب بگیرم. همینکه من در دربار مکتوب را بدست صدراعظم دادم پاکت را در حضور تمام حضار که بیش از بیست نفر بودند بر خلاف تذکرات من باز نمود و بلند بلند خواند که همه کس

    و راجع بآن هیچ مذاکره نشد همانا موضوع ایران بود. در صورتیکه بموجب قرارداد دولیت ایران و فرانسه ناپلئون استرداد ایالات قفقاز و گرجستان را بدولت ایران تعهد نموده بود. ظاهراً در این باب مابین آنها صحبتی بمیان نیامده است و اگر هم قراردادی بین آنها داده شده کسی اطلاعی ندارد ولی از ظاهر امر پیداست که ناپلئون چنین فکر میکرد که اگر ایران در دست روسها باشد بهتر است تا اینکه بدست انگلیس‌ها بیفتد. زیرا که بدوستی روسها میتوان امیدوار بود ولی انگلیسها دشمن خطرناک و غیرقابل اصلاح فرانسه میباشند. (نقل از کتاب مسافرت دوسرسی؛ چاپ پاریس ۱۹۲۸) – و دلیل این فکر نیز واضح است، زیرا قبل از اتحاد بین دولتین فرانسه و روس ناپلئون نهایت درجه مساعدت خود را نسبت بایران نشان میداد، چنانکه حاضر شده بود همراه جنرال گاردان ۴۰۰۰۰ پیاده‌نظام و ۱۰۰۰۰ قبضه تفنگ و ۵۰ عراده توپ در تحت هدایت صاحب‌منصبان مجرب فرانسه روانه نماید و حتی فرمان اجرای آن نیز صادر شده بود.

    ناپلئون منظورش از این مساعدت آن بود که دولت ایران بتواند در قسمتهای شرقی مملکت رویسه حملات مؤثری بکند. علاوه بر این میخواست آن خیال دائمی و اصلی خود را که عبارت از وارد آوردن ضربت مهلکی بر انگلستان بود عملی نماید و تصور نموده هندوستان معدن طلای غیرقابل اتمام انگلستان است و بواسطه همین ثروت سرشار هندوستان است که انگلستان میتواند با طلای تمام نشدنی خود دول اروپا را بر علیه فرانسه برانگیزاند. این بود که میخواست دولت ایران قادر باشد و بتواند اسباب زحمت روس‌ها را در سرحدات شرقی آن مملکت فراهم بیاورد و راهنمای فرانسه برای هجوم و حمله به هندوستان باشد و برای همین مقصود بود که مقارن این احوال دولت عثمانی را وادار نمود که بدولت فرانسه اعلان جنگ داده با او داخل مبارزه گردد.

    بهر حال پیداست که معاهده تیلسیت به تمام این خیالات خاتمه داد و نقشه جهانگیری ناپلئون را بکلی عوض کرد. در ضمن ایران هم از خاطر ناپلئون فراموش گردید و گرفتاریهای دیگر در پرتقال و اسپانیول برای او فراهم آوردند که مدتها دیگر صحبت ایران بمیان نیامد حتی دولت عثمانی نیز در ضمن معاهده تیلسیت وجه‌المصالحه شد و آن دولت هم از نظر ناپلئون افتاد.

    مدتی روسیه در میان واسطه بود که ناپلئون و انگلستان التیام پذیرد ولی بطوریکه قبلا اشاره شد انگلیسها تن در ندادند و اشکالاتی که در پرتقال و اسپانیول برای ناپلئون ایجاد کردند ماده دشمنی را شدیدتر نمود.