پرش به محتوا

برگه:تاریخ جراید و مجلات ایران از محمد صدر هاشمی جلد اول.pdf/۲۱۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
حرف الف بعده الصاد
اصفهان
 


از ترجمه احوال مرحوم میرزا حسینعلن اعتلاء الدوله.

شرح احوال میرزا حسینخان اعتلاء الدوله

میرزا حسینخان اعتلاء الدوله در سال ۱۲۷۹ قمری در طهران بدنیا آمد و پس از کسب معلومات زمان خود وارد خدمات دولتی گردید و سال‌ها در وزارت خارجه مشغول خدمت می‌بود. در اوایل مشروطیت، در سال ۱۳۲۵ قمری بریاست عدلیه کرمان منتخب گردید و در مدت کمی که باین سمت در کرمان بود خدمات بزرگی انجام داد و معنی عدالت و آزادی را بمردم آن سامان حالی کرد ولی چون هنوز وقت و موقع اقتضای اینگونه اقدامات را نداشت بزودی منفصل شد و باصفهان آمد و در آن شهر بناسیس و نوشتن روزنامه‌های اصفهان و نقش جهان پرداخت تا از این راه خدمتی بنوع نماید و انصافا خوب هم از عده بر آمد.

دو سالی در اصفهان بود تا اینکه در محرم ۱۳۲۸ قمری از طرف دولت کار‌گزار خوزستان بمحمره رفت. در آنجا لدى الورود بیرق کارگزاری را بالا و دستور داد هر شب چراغی بر بالای آن نصب کنند که شب‌ها مسافرینی که از در یا و خشکی بطرف بندر می‌آیند هدایت شوند و نیز برای حفظ حیثیات کشور دستور تعمیر این شهر را صادر نمود که در انظار خارجی‌ها نمایشی داشته باشد. در آغاز ورود اعتلاء الدوله شهرت داشت که کمپانی نفت ایران و انگلیس در جزیره آبادان اقدام بساختمان قلعه نظامی نموده و در آنجا اسلحه ذخیره کرده؛ اعتلاء الدوله مامور رسیدگی این موضوع شد و معلوم شد قضیه حقیقت ندارد. اعتلاء الدوله در مدت توقف خود در خوزستان سردار ارفع ) شیخ خزعل) را تشویق کرد که مدرسه بنام (خزعلیه) تأسیس نماید و مدرسه مذکور در دوازدهم ذیحجه ۱۳۲۸ قمری افتتاح گردید و مدت ‌ها در خوزستان دایر بود.

اعتلاء الدوله. در سال ۱۳۳۰ قمری در من پنجاه و یکسالگی؛ در واقعه سالارالدوله در کرمانشاه شهید مظالم ستمکارانه این مرد مستبد وجبار گردیده با بدون گناه او را بدار کشیده تیر باران کردند.

تفصیل بدار کشیده شدن اعتلاء الدوله و حمله سالارالدوله را بشهر کرمانشاه در شماره ۶ سال نهم جریده چهره نما؛ منطبعه قاهره؛ مورخ ١۵ جمادى الاول ۱۳۳۰ قمری بدین قسم آورده است:

«کرمانشاه - پس از آنکه فتحنامه یار محمد خان منتشر شد و اعظم الدوله بخیال آنکه سالارالدوله فرار کرده بنظم شهر پرداخت که طولی نکشید سالار وارد شد تا اعظم الدوله آمد بخود آید در شهر ریختند. چشم کافر نبیند که این خونخوار وحشی چه کرد بخدا زن‌ها و دختر‌ها را یغما و بی‌بصیرت (! ) و مرد‌های پیر کاسب را