انوری (مقطعات)/گفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد
ظاهر
| گفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد | جانم ز قهر و غصهی ایام رسته شد | |||||
| گفتم چو صبح وعدهی انعام او دمید | روزیم فاضل آمد و روزم خجسته شد | |||||
| خود بعد انتظار درازم گلو گرفت | نومیدیم که جانم از آن درد خسته شد | |||||
| گیرم که سنت صله برخاست از جهان | آخر در زکوة چرا نیز بسته شد | |||||