انوری (مقطعات)/گرچه شب سقطهی من هر که دید
ظاهر
| گرچه شب سقطهی من هر که دید | پارهای از روز قیامت شمرد | |||||
| عاقبت عافیتآموز را | گنج بزرگست پس از رنج خرد | |||||
| من چو نیم دستخوش آسمان | کی برم از گردش او دستبرد | |||||
| نقش طبیعی سترد روزگار | نقش الهی نتواند سترد | |||||
| پی نبری خاصه در این حادثه | تانشوی بر سر پی همچو کرد | |||||
| واقعه از سر بشنو تا به پای | پای براین راه جه باید فشرد | |||||
| سوی فلک میشدم الحق نه زانک | تا بشناسم سبب صاف و درد | |||||
| منزلتت گفت شوی بنگری | تا کلهیت آید از این هفت برد | |||||
| خاک چو از عزم من آگاه شد | روح برو از غم هجرم بمرد | |||||
| حلم مرا باز برو دل بسوخت | راه نکو عهدی ویاری سپرد | |||||
| از فلکم باز عنان باز تافت | بار دگر زی کرهی خاک برد | |||||