انوری (مقطعات)/کم عیالی سعادتیست که مرد
ظاهر
| کم عیالی سعادتیست که مرد | نرود جز برای خویش بدان | |||||
| مرد رد نیز بند تخته و غل | جز عیال گران مدان به جهان | |||||
| گرچه مردانگی به جهد کند | نتواند شد از میان به کران | |||||
| در کواکب نگاه کن به شگفت | تا ببینی دلیل این به عیان | |||||
| ماه تنهاست زین سبب شب و روز | میکند گرد آسمان جولان | |||||
| گاه باشد به شرق و گاه به غرب | گاه در حوت و گاه در سرطان | |||||
| نعش مسکین که دختران دارد | لاجرم والهست و سرگردان | |||||
| نه طلوعست مر ورا نه غروب | صعب کاریست این عیال گران | |||||
| روی بخت خواجه خرم همچو گل | باد تا هر سال گل آرد جهان | |||||
| بسته دولت عهد با دورانش باد | تا بود پیوسته با دوران زمان | |||||
| باد حاجت خرمی را با دلش | حاجتی که جسم دارد با روان | |||||
| تیغ او جفت طبیعی با ظفر | رایتش با سرفرازی توامان | |||||
| سوی اقلیمی که یک ره بنگرد | ابر آنجا فیض بارد جاودان | |||||
| سوی هر لشکر که آرد روی قهر | گوش دوران نشنود جز الامان | |||||
| اهل حاجت را درش دارالشفا | سایهی تیغش بود دارالامان | |||||
| جاودان خلق جهان را مدحتش | چون کلام انوری ورد زبان | |||||
| گر بود بر خوان احسانش دمی | جوع نفتد حاجتش دیگر به نان | |||||
| شاخ طوبی با قلم در دست اوست | نونهال باغ جنت نایبان | |||||