انوری (مقطعات)/مرا دی یاسمن پیغام دادست
ظاهر
| مرا دی یاسمن پیغام دادست | به تو ای صاحب و صدر یگانه | |||||
| ز هر نوعی سخن گفتست پنهان | غرض را درج کرده در میانه | |||||
| چه فرمایی کنون پیغام او را | به سمع تو رساند بنده یانه | |||||
| مرا گفتست فردا کاتش صبح | زند از کورهی مشرق زبانه | |||||
| بگو او را که میگوید فلانی | که ای خلقت چو جودت بیکرانه | |||||
| چو در سالی مرا ده روز افزون | نباشد نوبت از گشت زمانه | |||||
| پس از ده روز خود تاخیر کردم | شوم تا سال دیگر آفسانه | |||||
| کنون درخواستی دارم ز خلقت | همانا ناورد با من بهانه | |||||
| دو روزک نیز در صحن چمن آی | بگو تا مطرب آرند و چغانه | |||||
| به زیر سایهی گل شادمان باش | مرا از لطف خود کن شادمانه | |||||
| چون من بهر تو آیم خوب نبود | من اندر باغ و تو در تاب خانه | |||||