انوری (مقطعات)/مثال عالی دستور چون به بنده رسید
ظاهر
| مثال عالی دستور چون به بنده رسید | قیام کرد و ببوسید و بر دو دیده نهاد | |||||
| خدای عزوجل را چو کرد سجدهی شکر | زبان به شکر خداوند و ذکر او بگشاد | |||||
| چه گفت گفت زهی ساکن از وقار تو خاک | چه گفت گفت زهی سایر از نفاذ تو باد | |||||
| تویی که عاشق عهد بقای تست جهان | مگر که عهد تو شیرین شد و جهان فرهاد | |||||
| تویی که بر در امروز دی و فردا را | اگر بخواهی حاضر کنی ز روی نفاذ | |||||
| مرا به خدمت شه خواندهای که خدمت او | نه من سپهر کند آن زمانه را بنیاد | |||||
| عماد دولت و دین آنکه حصن دولت و دین | پس از وفور خرابی شدند ازو آباد | |||||
| شه مظفر فیروز شه که فتح و ظفر | ز سایهی علم و شعلهی سنانش زاد | |||||
| کدام دولت باشد چو بندگی شهی | که بندگیش کند سرو و سوسن آزاد | |||||
| چو سرو و سوسن آزاد بندهی شاهند | هزار بنده چو من بنده بندهی شه باد | |||||
| به سمع و طاعت و عزم درست و رای قوی | تنی به خدمت کوژ و دلی ز دولت شاد | |||||
| به روز یازدهم از رجب روانه شدم | که کط ز شهر تموزست ویج از مرداد | |||||
| اگر زمانه با تمام عزم باشد رام | وگر ستاره با عطای عمر باشد راد | |||||
| به شکل باد روم زانکه باد در حرکت | نیاورد ز بیابان و آب جیحون یاد | |||||
| چو زیر ران کشم آن مرکبی که رایض او | گه ریاضت او بود باد را استاد | |||||
| عنان صولت جیحون چنان فرو گیرم | که از رکاب گرانم برآورد فریاد | |||||
| چو بگذرم به در خسروی فرود آیم | که هم مربی دینست و هم مراقب داد | |||||
| به امر یار سلیمان به عزم شبه کلیم | به فر قرین فریدون به ملک مثل قباد | |||||
| به عون دولتش از بخت داد بستانم | که داد بخت من از چرخ دولت او داد | |||||
| بقاش باد نه چندان که در شمار آید | که رونقی ندهد هرچه در شمار افتاد | |||||
| اگر بخت یاری دهد چون منی را | جنیبت بدو شاه سنجر فرستد | |||||
| دو دست و دو پای خر استغفرالله | که او دوستان را چنین خر فرستد | |||||
| اگر عالم سراسر ظلم گیرد | نیابد هیچ مظلوم از فلک داد | |||||
| همه ظلم از نجوم و از فلک دان | که لعنت بر نجوم و بر فلک باد | |||||