انوری (مقطعات)/صاحبا دین و ملک بیتو مباد
ظاهر
| صاحبا دین و ملک بیتو مباد | کز جهان کار این و آن دارند | |||||
| زانکه این دو ودیعتند که خلق | از خدای و خدایگان دارند | |||||
| ملک و دین را زمان زمان تو باد | کاب و رونق درین زمان دارند | |||||
| تویی آنکس که ذکر مدت تست | تا که گویندگان زبان دارند | |||||
| عالمی دئر پناه نعمت تو | شکر شکر در دهان دارند | |||||
| امتی در وفای خدمت تو | کمر عهد بر میان دارند | |||||
| دامن عرصهایست جاه ترا | این که این چار قهرمان دارند | |||||
| گوشهی طارمی است قدر ترا | این که این هفت پاسبان دارند | |||||
| دوستان از تواتر کرمت | خانه چون راه کهکشان دارند | |||||
| دشمنان از تراکم سخطت | فتنه در مغز استخوان دارند | |||||
| ضبط عالم به تیغ و کلک کنند | که اثرهای بی کران دارند | |||||
| کلک فرزانگان کارگزار | تیغ ترکان کاردان دارند | |||||
| زین کروه آنکه اهل انعامند | همه از نعمت تو جان دارند | |||||
| زان گروه آنکه اهل اقطاعند | همه از دست تو جهان دارند | |||||
| جود میگفت با کرم روزی | که کسانی که این مکان دارند | |||||
| گر جهانداری به شرط کنند | چه نکوتر که بر چه سان دارند | |||||
| کرم از سوی تو اشارت کرد | که کریمان جهان چنان دارند | |||||
| کیسه پرداز بحر و کان کف تست | که بدو خرج جاودان دارند | |||||
| طاعت آموز انس و جان در تست | کش همه سر بر آستان دارند | |||||
| همه در مهر خازنت بادا | هرچ اضافت به بحر و کان دارند | |||||
| همه با داغ طاعتت بادند | هرکه نسبت به انس و جان دارند | |||||
| پای بر خاک هر زمین که نهی | منتی تا بر آسمان دارند | |||||
| دوستی در سمر کتابی داشت | یک دو صفحه به پیش من برخواند | |||||
| که فلان شخص در فلان تاریخ | به یکی بیت بدرهای بفشاند | |||||
| وان دگر پادشه به یک نکته | عالمی را فراز تخت نشاند | |||||
| گفتم ای دوست نرهاتست این | این سخن بر زبان نشاید راند | |||||
| آخر این قوم عادیان بودند | که خود از نسلشان کسی بنماند | |||||