انوری (مقطعات)/شهاب دولت و دین ای کسی که هست مدام
ظاهر
| شهاب دولت و دین ای کسی که هست مدام | نیاز راز تو عید و سوئال را روزه | |||||
| ستاره را ز رواء تو کیک دریاچه | زمانه را ز سخای تو ریگ در موزه | |||||
| ز سرخرویی توفیق تست نزد خرد | سپید کار و سیه کاسه چرخ پیروزه | |||||
| ز آبروی سخای تو روزکی چندست | که آز را بنبشته است آب در کوزه | |||||
| ز تست پستهی سربستهی سپهر حرون | سبک اجابت و نازکشکن چو چلقوزه | |||||
| بدان که موسم آنست مثل و جنس مرا | که روز چند برآرند رنگ بربوزه | |||||
| عجب مدار که اندیشهمندیی دارم | به تازه کردن این کهنههای نادوزه | |||||
| زداه ریزهام آکنده خانهایست چو گور | همه دو دست به هم برنهاده چون کوزه | |||||
| اگر کرامت و دلسوزیی کنی چه عجب | که باد عالمت از دوستان دلسوزه | |||||