انوری (مقطعات)/در جهان چندان که گویی بیشمار
ظاهر
| در جهان چندان که گویی بیشمار | نیستی و محنت و ادبیر هست | |||||
| وز فلک چندان که خواهی بیقیاس | نفرت آهو و خشم شیر هست | |||||
| گر ز بالای سپهر آگه نهای | زین قیاسش کن که اندر زیر هست | |||||
| دورها بگذشت بر خوان نیاز | کافرم گر جز قناعت سیر هست | |||||
| نام آسایش همی بردم شبی | چرخ گفتا زین تمنی دیر هست | |||||
| گفتمش چون گفت آن اندر گذشت | گر کنون رغبت نمایی ... هست | |||||